موضوع انشا : نان حلال

                                     نان حلال

نان حلال خیلی چیز خوبی است. اصغرآقا همسایه طبقه پایین ماست؛ او یک ماست بندی دارد به همین دلیل هم اهل محل او را به نام اصغر ماست بند می شناسند. اصغرآقا خیلی به حلال و حرومی اهمیت می دهد به همین دلیل همیشه قبض آب مغازه اش را سر وقت و بطور کامل پرداخت می کند تا آبی که به شیر محلی و باقی محصولات ماست بندی اش می بندد حلال باشد تا نکند خدایی نکرده لقمه حرام سر سفره زن و بچه اش ببرد! 

آقا محمود صاحبخانه مان هم خیلی به این چیزها اهمیت می دهد. او دوتا خیابان بالاتر از ما یک رستوران دارد. آقا محمود به پدرم گفته که همیشه خودش شخصا موقع خرید گوشت از روستاهای اطراف شهر حضور دارد تا مبادا آن الاغ ها بیمار باشند یا ذبح شرعی نشوند و همانطوری گوشتشان را برای رستورانش بیاورند و با آن غذا درست کنند و دست مشتری بدهند و باعث شود پولی که به جیبش می رود پاک و حلال نباشد!

آقای محمدی دوست پدرم و کارمند اداره است. پدرم می گوید او آنقدر آدم حلال خوری است که تا زمانیکه مطمئن نشود ارباب رجوع از ته دل راضی است به هیچ عنوان از او رشوه نمی گیرد!                                                                                   

آقای فرامرزی مدیر مدرسه مان هم همینجوری است. او هم آنقدر به حلال بودن درآمدش اهمیت می دهد که اول مهر به مادرم گفته بود اگر مطمئن نباشد که مادرم دارد از روی رضایت و علاقه آن 10 تا برگه هدیه به مدرسه 5000 تومانی را می پردازد اصلا من را در مدرسه شان ثبت نام نخواهد کرد و وقتی مادرم قسم خورد که راضی است بعد اسمم را نوشت!                                

غلام تیزی از اراذل و اوباش محلمان است که چندسالی به شغل زورگیری مشغول می باشد؛ او هم از رزق و روزی حلالش خیلی راضی است. می گوید خداوند رزق من را در جیب مردم قرار داده؛ همینکه قمه ام را به رهگذران نشان می دهم آن ها با کمال میل و از روی رضایت گوشی موبایلشان را به من می دهند و من هم گوشی ها را می فروشم و نان حلال سر سفره مادر پیرم می برم!   

شهین خانوم دوست مادرم که در نزدیکی ما آرایشگاه زنانه دارد به مادرم گفته برای اینکه مبادا خانوم های محل با آرایش هایی که او روی صورتشان انجام می دهد جلوی نامحرم بروند و گناهش پای او نوشته شود و باعث شود رزقش حلال نباشد از رنگ مو و مواد آرایشی غیر استاندارد استفاده می کند تا هنوز خانوم ها چهارقدم از آرایشگاهش دور نشدند تمام آرایش هایشان بپرد!         

آقای کیومرثی سر کوچه مان دفتر وکالت دارد. من به حال او غبطه می خورم چون هم خیلی پولدار است و هم پولش حلال و تازه اینکه کارش هم خیلی راحت می باشد. خودش می گوید فقط می رود در دادگاه و با چهارکلمه حرف و چهارتا ماده و تبصره ردیف کردن، حق را از حقدار به ناحق منتقل می کند و این وسط یک لقمه نان حلال و چرب هم گیر خودش می آید!                      

حاج فتح ا... از کسبه قدیمی و از معتمدان محله ماست. فکر نکنم برای او هیچ چیز مهمتر از رزق و روزی حلال باشد به همین خاطر در کنار مغازه اش یک انبار خیلی بزرگ دارد که در آن کلی جنس انبار کرده تا هر وقت جنسی در بازار کم شد برای راه انداختن کار خلق ا... آن جنس را روانه بازار کند حالا با پلقی بالاتر از قیمت که آن هم به قول خودش از شیر مادر هم حلال تر است!

آقا مرتضی شوهر عمه ام شوفر تاکسی است. او هم از کله صبح تا نصف شب پشت فرمان دنده صدتا یه غاز عوض می کند تا نان حلال به شکم خودش و زن بچه اش برود. او آنقدر مقید است که اگر مسیر مسافری دو قدم بالاتر هم باشد او را سه دور دور شهر می چرخاند تا طرف همه شهر را ببیند و یاد بگیرد و کرایه ای که می گیرد دوقبضه حلال شود!                                           

 مش رمضون گدای محل هم می گوید گدایی می کند تا محتاج دست خلق نشود و بتواند از راه حلال ارتزاق کند!                   

 داماد خاله ام پارسال در انتخابات مجلس رای آورد و الان نماینده شهرمان در مجلس است. خاله ام می گوید او آنقدر به حلال و حرومی مقید است که روزها یا به هر بهانه ای شده به مجلس نمی رود و غیبت می کند و یا اگر هم می رود موقع تصویب قوانین یا خودش را به خواب می زند و یا با گوشی اش ور می رود تا مبادا مجبور شود به قانونی رای مثبت یا منفی بدهد و تصویب شدن یا نشدن آن قانون باعث ناحق شدن حقی شود و باعث شود حقوقش طیب و طاهر نباشد!                                                     

اسمال شاطر، نانوای محلمان از مردان نیک محله است که نان را به قیمت مصوب می دهد بدون اینکه پول جوش شیرین های اضافی که به نان می زند را از مردم بگیرد. می گوید اینجوری هم نان حلال به شکم خودش و مردم می رود و هم باعث می شود یک نان حلالی هم به نمکی های محله مان برسد!                                                                                                   

 دامادمان مهندس حلال خوری است. او به خواهرم گفته که موقع ساختن خانه ها همیشه به فکر جان کسانی است که قرار است در آن خانه ها زندگی کنند تا مبادا پولی که می گیرد حلال نباشد. به کارگران می گوید به جای تیرآهن 24 از 14 و به جای بتون و سیمان از آجر و کاه گل استفاده کنند تا اگر خدایی نکرده زمانی زلزله ای چیزی آمد آوار سبکتری بر سر ساکنین خانه ها بریزد و زیاد نمیرند!

عروس بزرگمان که دکتر است او هم حلال زاده و حلال خور می باشد. مریضانش آنقدر از او راضی هستند و دوستش دارند و کارش را قبول دارند که قبل هر عمل کلی به او پول و تراول می دهند تا پیشاپیش از زحماتش قدردانی کرده باشند!                

 آقا جمعه کارگری که روبروی خانه ما در یک ساختمان نیمه کاره مشغول کار است برای پدرم تعریف کرده که برای اینکه بتواند یک لقمه نان حلال برای زن و بچه اش در مملکتشان بفرستد چقدر کار می کند و عرق می ریزد و آنقدر آن ها را دوست دارد که هر روز در ساعت کاری وقتی مهندس و معمار بالای سرش نیست به جای آجر بالا انداختن و کلنگ زدن، ساعتها قایمکی یک گوشه ای می نشیند و به آن ها فکر می کند!                                                                                                         

تازه یکی از همکلاسی هایم هم می گفت که پدرش روزی چندین حلال را حرام می کند و چند حرام را حلال تا بتواند برای خانواده اش نان حلال سر سفره بیاورد ولی هرکار کردم نگفت که شغل پدرش چیست!

من که خودم دوست دارم وقتی بزرگ شدم طنزنویس شوم چون فکر کنم نان طنزنویس ها از همه حلال تر است چون با کارشان باعث شاد شدن خلق ا... می شوند بدون اینکه به کسی تیکه بیندازند و کسی را مسخره کنند و از کسی بدگویی کنند یا چهره کسی را تخریب نمایند!

فکر کنم این وسط فقط پولی که پدر من در می آورد حلال نیست و فقط او نان حلال سر سفره زن و بچه اش نمی آورد چون اصلا پولش برکت ندارد؛ نصفش که به اجاره خانه می رود، نصفه دیگر هم بیشترش خرج خورد و خوراک و تحصیل ما می شود و هرچه هم تهش بماند پدرم اول خمس و زکات آن را از رویش برمی دارد و بقیه هم که به صورت های مختلف به فقرا و نیازمندان می رسد و حتی یک قرانش هم پس انداز نمی شود!                                                                                                

این بود انشای من...

                                         چاپ شده در روزنامه شهرآرا

+ نوشته شده در  90/06/28ساعت 19:10  توسط  سعید ترشیزی  | 

تازه ترین مطالب

خط قرمز [بووووووق]
نوروزتان مبارک
آبریزش مرگ آور
بحران مسی!
موضوع انشا: اعتدال را تعریف کنید
غلط نامه تصویری
با هم نخندِن؛ به هم بِخِندِن! ( لهجه مشهدی )
کاندیدای مردمی حزب باد...
ملاقات شبانه با شیطان پورشه سوار
زن در سینما مثل بارباپاپا عوض میشه!
لیست تمام مطالب

پیوندها

گلنسا
مجید کارتون
دست دوم
طنز دوني
تنظ نوشته های ارژنگ حاتمی
خانه خلوت من
بو الفضول الشعرا
رضا رفيع
طنز نبشته هاي سعيد زاهدي
ماهنامه ستون آزاد
آفرودييت
گل آقا
مصطفي اسپيس
عشق يعني باران
پارک ممنوع ، والا پنچر مي شويد
مقراض تناقض
بي تو مي ميرم ...
امل _ چمران
شلم شووربا
وب خند
کاملا شخصي
وقايع ابن محمود
ديوونه خونه من
پرچين راز
گاز اشک آور
وقت و بي وقت
کاريکاتورهاي محسن مالکي
مداد سياه من
قاصدک عشق
چاپ دوم
خاگينه
طنز نبشته هاي کلپاسه
راديکال باشي
سه دست
تريبون آزاد
سيد ايمان سجادي
مداد رنگي کوچولو
پرسه هاي يک مهاجر
غزل ناب جواني
طنزهاي زهرا درّي
عکس در عکس
خاطرات يک مرد مرده
شازده خانوم
آقا اجازه ؟
کارگاه نمد مالي
شايد بشه متفاوت بود
بيا تو حالشو ببر دادا
دوست داشتني ترين
مداد سفيد کوچولوي من
دوباره منم تينا
خودت باش
حسرت خيس
باغ گیلاس
مدل مو
با تو حکایتی دگر
طنازیهای دو ایده الیست کم توقع
راه کاهی
خبرنگار
قصه های من و علوم
طنز آقا گلچین
گروه شما
مهر آوه
اندر احوالات یکارمندانشجو
خبرگزاری وانا
خفن ترین وبلاگ باحال
پرسه
وبلاگ شعر و ادب (روح ا... احمدی)
یادداشت های یک جوجه گرافیست
خاله سوسکه
اهمیت نصرا... خان بودن
نوش و نیش
طنز
مینی پاترول
ترنم
جوکستان شلم شوربا
از ته دل بخندید
فرزانگان هرگز نمی میرند
استاذنا
قدوس
هارمونیکا
از الف تا ی
سرخپوست سرخ
از سرعت خود بکاهید
روزنه خیال
بی کلک دات کام
خنده نمکین خدا یوسف زهرا
دانلود رایگان کتاب رمان شعر آهنگ
وین رونی محشرترین بازیکن دنیا
شطرنجی
عکس جک آهنگ
سیاه زرد
بانک جک و اس ام اس
موجودی به نام دانشجو
به هیچ عنوان
آوای خیال
طنزنوشته های مهرزاد گورکانی
چرت نوشته های کسیکه وجود خارجی ندارد
شعر طنز
همه چیز بازار علی اس ام اس
خاطرات یک تبعیدی
بهترین جکهای ایرانی
پرویز
فرهاد ناجی
تنهایی پر هیاهو
بزرگدل
اندرونی
فراموش کن عشق را
سرباز رهبری
لاگزو
طرفداران امید
اشعار هوشنگ ابتهاج
دنیا دو روزه
داستان عشق ما
یاد من باشد تنها هستم
بی بدیل
ضد پسر
اتاق ریاضی
مِشَد
طنز تلخ ، قهوه اسپرسو
پرواز و حیات=زندگی
شیرین نمکی
کاریکلماتور و مهدی فرج اللهی
پاتوق
هذیان های یک ضعیفه
صدای خاموش
با عشق زمان فراموش می شود و با زمان عشق
دریای بیکران
قبرنوشته های یک مرده بی فک فامیل
شاخکهای من
لطفا کرگدن را قلقلک ندهید
طنزشگاه اغو
طنزها و نطنزها
ارغند
مه یاس عشق مامانی و بابایی
قلب کوچک من
مسخره الشعرا
نازدار مامانش
دختر خوانده خدا
گره
مطرب عشق
یادداشت های بانوی بهمن ماه
خط خطی های من
بلبل زبونی
شادی و خنده
جودی بیگم
رستاخیز پروانه ها
اسیر خاک
یادداشت های زمردین
پری با من حرف بزن
آبی آرام
meonie
گفتگو در تنهایی
بال های رنگی
بزرگترین سایت ادبی
کاش خدا سخن بگوید
ته نوشته ها و خاطرات آرشام
نشریه اینترنتی مانتره
میر آخور
اس ام اس امین اس ام اس جدید
به کجا چنین شتابان
عاشقانه ها
کجراهه
اس ام اس امین
سین هشتم
راهی برای یادآوری
میرزا قلی خان راپورتچی
همدل
همه چی
نفس
فلش ساز
همه چی به توان طنز
مجله زندگی مثبت
هرچی دلت بخواد
نوشته های یک انسان
شعر، طنز، فوتبال و غیره
شبانه . بلاگفا
رئال مادرید
دیگران چه می گویند
چتر سبز
خانه ی دوست اینجاست
علی جبرائیلی
ستاره آسمان من
شعر و ترانه
دو کلوم حرف حساب
زن و خانواده
ورزشیها + منچستریها
جوک های خنده دار
پایگاه شخصی مبین نهاوندی
اینجا یک زن می نویسد
زاگرس پاتوق
بهار نارنج
محمدمهدی اسدزاده
گالری عکس و تصویر
پیامک
من و کودک درونم
شاخه نبات
کافه اسکین (قالب وبلاگ)

بازدیدکنندگان


 RSS 

طراحی قالب: CafeSkin

POWERED BY
BLOGFA.COM