تبليغاتX
۞ طنز نوشته های سعید ترشیزی ۞

دلیل ناکامی پرسپولیسی ها کشف شد!

                                   ناکامی پرسپولیسی ها

به دنبال شکست های متعدد تیم فوتبال پرسپولیس در لیگ برتر یازدهم بخصوص در مقابل رقیب اصلی و دیرینه خود یعنی تیم استقلال در دربی پایتخت که سبب ناامیدی و شکستن دل هواداران این تیم و خروج ناخودآگاه حرفهای خیلی بی تربیتی از دهان آنان شده است، یک مقام آگاه که نخواست نامش فاش شود در خصوص علت ناکامی تیم پرسپولیس اینگونه گفت که به دنبال اعلام رای کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال کشور در خصوص حوادث موسوم به شادی پس از گل و جریمه فوق سنگین مالی و غیرمالی دو بازیکنی که در حوادث پس از گل از بقیه شاد تر بودند(!) لذا سایر بازیکنان تیم پرسپولیس به نوعی وحشت زده شده اند و از ترس اینکه مبادا با به ثمر رساندن گل، آن ها نیز ناخودآگاه دچار شادی پس از گل گردند و به سرنوشت تلخ آن دو بازیکن بخت برگشته دچار گردند به همین سبب همگی در لاک دفاعی فرو رفتند و هیچیک تمایلی به رفتن به نوک حمله و زدن گل ندارند و اگر گلی هم زده می شود خیلی شانسی و بدون قصد اتفاق می افتد. وی افزود باید به بازیکنان تیم این اطمینان خاطر داده شود که به ثمر رساندن گل همیشه موجب وقوع حوادث شادی پس از گل و در نتیجه جریمه سنگین مالی و محرومیت نخواهد شد. در این خصوص مدیرعامل تیم پرسپولیس می تواند از اختیارات خود به عنوان رئیس ستاد حمل و نقل و مدیریت سوخت کشور استفاده کند و جایگاه های سیار تامین سوخت در کنار زمین چمن هایی که بازی های تیم پرسپولیس در آن انجام می شود مستقر نماید تا بازیکنانی که برای این تیم گل به ثمر می رسانند به محض زدن گل به جای لنگ و لگد انداختن و بالا و پایین پریدن و جفتک اندازی و روبوسی و حرکات موزون و شادی پس از گل، سریعا به این جایگاه ها مراجعه کنند و بدون نیاز به ارائه کارت سوخت و پرداخت هزینه، سوخت مورد نیاز یکماه وسایل نقلیه خود و 4 نفر از اعضای خانواده شان را دریافت کنند تا از این طریق هم حواسشان از شادی کردن مجاز و غیرمجاز گل زدن پرت شود و کاری دست خودشان و کل اعضای تیم ندهند و هم اینکه با دریافت داغاداغ پاداش، هم خود و هم سایر هم تیمی هایشان به گل زدن هرچه بیشتر تشویق گردند تا از این پس شاهد گلباران شدن دروازه تیم های حریف پرسپولیس در بازی های لیگ برتر باشیم.

                                           چاپ شده در روزنامه قدس

+ نوشته شده در  90/11/06ساعت 1:49  توسط  سعید ترشیزی  | 

راه های کسب درامد از کریسمس!

                                راه های کسب درآمد از کریسمس

یک ضرب المثل غیرمعروف است که می گوید:« آدم زرنگ کسی است که از هر سوراخی پول بیرون بکشد »! طبیعتا در روابط دیپلماتیک هم کشوری زرنگ و موفق است که از هر موقعیتی برای پول درآوردن و افزایش موجودی خزانه خود بهره ببرد و چه موقعیتی بهتر از کریسمس و سال نو میلادی؟! اصولا یکی از ضدحال های اعیاد داخلی مثل عید نوروز برای آدم های زرنگ که در بالا از آن ها یاد شد این است که عید برای همه عید است یعنی اگر یکی عیدی می دهد توقع دارد عیدی هم دریافت کند پس آدم تیزی که عیدی گرفته متقابلا باید به همان میزان عیدی هم پس دهد پس چیزی گیرش نمی آید و می شود سر به سر ولی کریسمس از این قائده مستثنی است چرا که سال نو میلادی برای اکثر دنیا عید است ولی برای ما عید نیست و این درست همان چیزی است که به آن گفته می شود « موقعیت طلایی »! حالا کسب درآمد برای کشور ما که سال نو میلادی برایش عید نیست از 2 راه امکان پذیر است که به شرح ذیل می باشند:

1 -  از روز سال نو میلادی به مدت یک هفته وزرا، وکلای ملت، مسئولین و مدیران به همراه هیئت همراه که همیشه عین اشانتیون همه جا با آن ها هستند هر روز به ترتیب حروف الفبا به چند کشور که سال نو میلادی برای آن ها عید است سفر کرده و با مسئولین بلندپایه آن کشورها دیدار دوستانه ای ترتیب دهند و پس از تبریک گفتن و اخذ عیدی به روش های مختلف مثل گرفتن پایین کت مسئول بیگانه و تکرار مکرر و مدام جمله:« همتای خارجی ... عیدی بده » دلارهای نو و تانخورده را گرفته و پس از روبوسی با طرف سریعا محل را به مقصد کشور بعدی ترک کنند و در نهایت در پایان هفته به کشور خودمان بازگشته تا هم مورد استقبال گرم مسئولین رده پایین تر که قسمتشان نشده به این سفرها بروند قرارگیرند هم اینکه عیدی های جمع شده را پس از کسر مالیات و عوارض به بیت المال تحویل دهند تا از این طریق یک حال اساسی به بودجه کشور داده شود!

2 -  روش دوم که مختص شب سال نو میلادی است هیچ نیازی به خروج از کشور و به زحمت افتادن آقایان و آقازاده ها ندارد و از همین داخل می شود به راحتی درآمدزایی کرد. اصولا در شب سال نو فردی قرمزپوش موسوم به «پاپانوئل» با محاسن بلند و کلاهی خنده ناک سوار بر کالسکه ای که شش گوزن پرنده آن را حمل می کنند در آسمان به پرواز درمی آید تا هدیه سال نو بچه ها را ببرد درب منزلشان تحویل دهد و طبیعتا کالسکه اش حامل انواع هدایای نقدی و غیرنقدی ارزشمند می باشد لذا برای ما که آن پهباد جاسوسی فوق مدرن را طوری شکار کردیم که فک صاحب و سازنده و هدایت کننده اش افتاد دیگر شکار یک بابانوئل پیر که با شش تا گوزن پیزوری حداکثر با 60 تا سرعت در هوا پرواز می کند و تازه زنگوله ها و سم گوزن هایش هم کلی سر و صدا ایجاد می کند که دیگر کاری ندارد. پس فقط لازم است شب سال نو میلادی سیستم راداری کشور فعال باشد تا به محض اینکه بابانوئل قصد داشت جهت دسترسی به کشورهای شرق آسیا از آسمان کشور ما عبور کند سریعا او را ردیابی کرده و تیزپروازان نیروی هوایی هم او را مجبور به فرود نمایند و جمعی از مدیران پس از تخلیه کامل هدایا از داخل کالسکه اش یک لیوان چای و مقادیری سوغات ایرانی نظیر پسته، قالیچه و تابلوی منبت کاری جهت بسته ماندن دهانش به او داده و سپس راهی اش کنند برود خانه اش بخوابد تا سال بعد!

لازم به توضیح است که کشورهای بیگانه نخواهند توانست از هیچکدام از روش های یادشده در جهت مقابله به مثل با کشورمان استفاده نمایند زیرا از یکهفته قبل از عید نوروز کلیه مسئولین و مدیران به همراه هیئت همراه و اهل و عیال از تعطیلات نوروزی استفاده کرده و کشور را به مقصد جزایر خوش آب و هوای قاره های همجوار ترک کرده و در نتیجه موقع تحویل سال دیگر مسئول و مدیری در کشور نخواهد بود که حتی به استقبال مسئولین خارجی که آمدند تا بازدید را پس دهند برود چه برسد به اینکه بخواهد میزبان آن ها شود و در نهایت هم دست به جیب شده و عیدی هم بدهد! درثانی « عمو نوروز » ما که تقریبا مشابه بابانوئل خارجی ها است شب و روز عید به هیچ عنوان از مرزهای کشور خارج نمی شود که کسی بتواند او را دستگیر کرده و جیبش را خالی کند مضافا اینکه عمونوروز ما اگر شب عید درب خانه ها را یکی یکی در نزند و به زور عیدی نگیرد مطمئنا عیدی و هدیه ای هم همراهش نیست که بخواهد به کسی بدهد!!

 

                                          چاپ شده در روزنامه قدس

+ نوشته شده در  90/10/17ساعت 0:39  توسط  سعید ترشیزی  | 

پول برون کند افسردگی از تن ... !

                                   پول برون کند افسردگی از تن

کلهم اجمعین محققین و مکتشفین بعد از کلی تحقیق و اکتشاف درباره علت بوجود آمدن افسردگی بخصوص در زندگی شهری به یک نتیجه واحد رسیدند و آن اینکه علت افسردگی فقط یک چیز است؛ نبود پول! حالا می بینی بنده خدا کلاس اول دبستان 4 تا تجدید آورده درس پنجمم که نقاشی بوده را با تک ماده قبول شده و با قول تامین هدیه به مدرسه یکسال مدارس شهر و با وساطت وزیر آموزش و پرورش وقت مدرک پنجم دبستانش را گرفته بعد هم رفته یک مدرک دکترای جعلی از دانشگاه هاوایی خریده آمده توی برنامه تلویزیون نشسته و می گوید علت افسردگی ترافیک سنگین در شهرها است. خب پدرجان! ترافیک برای چه افسردگی خلق می کند؟! خب کسی که توی ترافیک مانده از سه حال که خارج نیست؛ یا دارد می رود به کار و کسب و شغلش برسد تا پول دربیاورد؛ یا کاری را قبلا کرده و الان می خواهد برود پولش را بگیرد و یا کاری دارد که اگر به آن نرسد ممکن است پولی از او بگیرند پس نتیجه اینکه افسرده ساز بودن ترافیک هم معلول همان پول می باشد یعنی ترافیک وسیله ای بیش نیست و این نبود پول است که عامل افسردگی می باشد.

 

یا مجری رادیو یک قابلمه می گیرد جلو دهانش تا صدایش عوض شود و شبیه صدای دکترها گردد بعد هم از خودش که مثلا دکتر و میهمان برنامه است دلیل افسردگی را می پرسد و بعد خودش با صدای داخل قابلمه جواب می دهد که آلودگی هوا موجب بروز افسردگی می شود. آخه مرد ناحسابی! آلودگی هوا به افسردگی چه دخلی دارد؟ الا اینکه وقتی هوا آلوده باشد مردم کمتر از خانه درمی آیند؛ حالا اینها که از خانه درنمی آیند دوحالت دارند؛ یا خودشان تولید و عرضه کننده هستند و یا مصرف کننده؛ اگر تولید و عرضه کننده باشند که بیرون نیامدن از خانه مساوی با نرسیدن به پول است و اگر مصرف کننده باشند بیرون نیامدن از خانه برابر با به پول نرسیدن تولید و عرضه کننده می باشد. پس در نتیجه آلودگی هوا هم وسیله ای بیش نیست و این نبود پول است که خالق افسردگی می باشد.

 

یا می بینی یارو از آن دسته از آدمهاست که تا دیروز در دهاتشان راننده تراکتور بوده حالا آمده شهر شده راه انداز رآکتور، بعد هم توی یکی از این شبکه های ماهواره ای اعلام می کند که تورم موجود در جامعه عامل افسردگی است. یکی نیست به این بگوید خب خودفروخته ی اجنبی پسند شلغم صفت! چرا الکی قضیه را می پیچانی که ملت مجبور شوند دوساعت بروند دنبال معنای تورم بگردند که تورم عبارتست از رشد فزاینده شاخص قیمت های فلان و کاهش قدرت خرید بهمان و .... ؛ خب عین بچه آدمیزاد بگو وقتی تو جیب مردم پول باشد تورم هم عین آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند پس یعنی تورم هم وسیله ای بیش نیست و این نبود پول است که افسردگی به بار می آورد.

 

یکی دیگر شب شام باقالی پلو با لوبیا خورده تا صبح معده اش آرام و قرار نداشته که بتواند با آرامش بخوابد، صبح که شده تصمیم گرفته برود کمی سخنرانی کند تا معده اش آرام شود به همین خاطر می آید پشت تریبون و می گوید افسردگی در جامعه از فاصله طبقاتی نشات می گیرد. خب اولا که باقالی پلو را باید با گوشت خورد، لوبیا را هم با سویا و البته هیچکدامشان را هم نباید شب خورد! ثانیا فاصله طبقاتی از جیب عمه اش که افسردگی را بیرون نمی آورد. اگر اینجوری بود پس شهرداری باید جلوی درب هر آسانسور در شهر یک واحد زرهی ثابت مجهز به لباس های سفید آستین از پشت مستقر می کرد تا خلق ا... که سوار آسانسور می شدند و فاصله طبقات را بالا و پایین می رفتند و به واسطه کم و زیاد شدن فاصله طبقاتی افسرده، خوشحال و بالعکس خوشحال، افسرده می شدند و در نهایت به دلیل خوشحالی و افسردگی مکرر مبتلا به جنون آنی می گشتند جمع کنند و ببرند تیمارستان. فاصله طبقاتی که به خودی خود گناهی ندارد. افسردگی وقتی است که پول نباشد یعنی یک طبقه 6ماه حقوقش را پس انداز کند تا بتواند بعنوان جایزه شاگرد اول شدن بچه اش برای او پوستر رنگی خودروی جنسیس کوپه بخرد که بچسباند به دیوار ولی یک طبقه دیگر با سود پول خوابیده در یکی از حسابهایش  هرهفته برای بچه اش یک رنگ جنسیس کوپه بخرد که جمعه با آن داخل پیست، دستی و دریف را استاد کند. که در اینجا هم عامل فاصله طبقاتی وسیله ای بیش نیست و این نبود پول است که افسردگی ساز می باشد.

 

یکی هم می بینی از پشت کوه آمده منتها چون پارتی داشته با هلیکوپتر آمده، فرق مقاله با ملاقه را هم نمی داند ولی مقاله علمی به چاپ می رساند با این مضمون که بیماری سبب بروز افسردگی در افراد می شود. آخه بیمار! شخصی که مریض می شود افسرده هم می شود چون یا آن بیماری مانع رفتن او به سر کار و فعالیت اقتصادی و در نهایت پول درآوردن او شده و یا مریضی سبب شده هرچه پول داشته خرج دوا دکترش کند وگرنه اگر یک سری به بیمارستان های طرف  قرارداد بزنید متوجه می شوید که کارمندان ادارات و سربازان وظیفه که بیماری نه موجب قطع یا کسر حقوقشان می شود و نه نیازی به پرداخت پول بابت دوا درمانشان دارند چون بیمه هستند و مریضی فقط برایشان مرخصی با حقوق به ارمغان می آورد نه تنها از بیمارشدن افسرده نمی شوند که کلی هم کیف می کنند و یکسره مریض می شوند تا به بیمارستان منتقل گردند و گواهی بیماری که به دستشان می رسد قهقهه شان گوش فلک را کر می کند. پس در اینجا هم نتیجه این می شود که بیماری وسیله ای بیش نیست و باز هم نبود پول است که با خود افسردگی می آورد.

 

و در نهایت هم اینکه خوشبختانه یا بدبختانه پول تنها در این دنیا زمینه افسردگی یا شادی بشر را فراهم نمی کند بلکه بعد از ملاقات با حضرت عزرائیل هم دست از سر ما برنخواهد داشت. طرف در زندگی شپش داخل جیبش حرکات موزون می رفته و پول و او دو خط موازی بودند که هیچگاه به هم نرسیدند و در نتیجه در تمام طول عمرش افسرده بوده، بعد هم که می میرد همه می گویند طرف مرد؛ گور به گور شد؛ نفله شد؛ سقط شد؛ به درک واصل شد؛ شرش کم شد؛ نابود شد؛ ولی طرفی که دستش به دهانش می رسیده و جیب هایش از نعمت پول بهره کافی و وافی را برده بوده و ترکه مبسوطی از خود به یادگار گذاشته همانطور که در زندگی دنیوی افسردگی از ده فرسخی او هم عبور نکرده بوده و شاد زیسته پس از مرگ هم با استناد به پلاکارت ها و پرچم ها و آگهی ها و سنگ قبر و اشعار روضه خان سر خاک، می شود مرحوم مغفور مبرور و جنت مکان و خلد آشیان و از همه مهمتر ... شادروان!

                                         چاپ شده در روزنامه شهرآرا

+ نوشته شده در  90/09/27ساعت 12:34  توسط  سعید ترشیزی  | 

پدر یا غول مرحله آخر ؟!!

                            پدر یا غول مرحله آخر

آدم واقعا نمی تواند درک کند که چرا بعضی از پدر و مادرها اینقدر بچه هایشان را اذیت می کنند و نمی گذارند آن ها هر روز بنشینند پای پلی استیشن و کامپیوتر و یک دل سیر بازی کامپیوتری بکنند. از طرف می پرسی چرا نمی گذاری بچه ات راحت باشد و هر بازی که دلش می خواهد بخرد و بشیند پای بازی حالش را ببرد، می گوید:« این بازیها روی بچه ها تاثیر منفی می گذارد... بچه ها از این بازیها نقش می پذیرند.» یکی نیست به این پدر مادرها بگوید خب مگر خود شما که الک دولک و هفت سنگ و تیله بازی و خاله بازی و گرگم به هوا بازی می کردید از آن ها نقش پذیرفتید؟! اگر پذیرفتید چرا حالا که بزرگ شدید شبیه الک و سنگ و تیله و خاله و گرگ نیستید؟! حالا این احتمال هم هست که بعضی بازیها موجب شود بچه ها کمی روانشان پاک شود و یکم قاط بزنند و چنان در فضای بازی غرق شوند که خفه شده و اصلا درنیایند؛ آن هم جای هیچ نگرانی ندارد و راه حلش در دستان ماست. فرض کنید شما پدری هستید که برای پسر کودک یا نوجوانتان 3 تا از پرفروش ترین بازی های کامپیوتری یعنی FIFA ، NEED FOR SPEED و RESIDENT EVIL را خریداری کردید و حالا بعد از گذشت چند هفته، پسرتان چنان غرق بازی شده که خودش را در نقش شخصیت های اصلی بازی می پندارد؛ در اینصورت:

3راه حل جهت مقابله با اثرات بازی FIFA :

1 -  درصورتیکه در منزل کودک خردسالی دارید که تازه چهاردست و پا رفتن یاد گرفته، کله او را بین دو بالش پر یا دو بسته پوشک مای بابا یا ننه قرار داده و با طناب یا سیم بکسل محکم ببندید تا هروقت پسرتان کله او را روی زمین با توپ فوتبال اشتباه گرفت و شوتش کرد، بالش و بسته های پوشک نقش ایربگ یا همان کیسه هوا را ایفا کنند تا مخ کودک خردسال شما نترکد و نپاشد به در و دیوار!

2 -  هیچگاه جهت پوشش کف منزل از سرامیک و پارکت استفاده نکنید بلکه شیوه سنتی ایرانی یعنی استفاده از قالی و قالیچه خیلی بهتر جواب می دهد زیرا پرزهای قالی علاوه بر اینکه سرعت تکل های خطرناک پسرتان بر روی شما که در چشم او بازیکن مهاجم هستید را می گیرد، به علت نرمی که دارد موجب می گردد پس از برخورد قسمت های تحتانی بدنتان با زمین، صدمات کمتری به نشیمن گاه، کمر و ستون فقراتتان وارد آید!

3 -  شب ها قبل از خواب حتما یا داخل گوش های خود یک بسته کامل پنبه بچپانید و یا هدفونی که از آن آهنگ های لایت اینور و آنور آبی متراوش می شود بگذارید روی گوشتان بعد کپه تان را بگذارید و بخوابید تا صداهای نابهنجار ناشی از موج مکزیکی رفتن و تشویق کردن و اعتراض به داور و شادی گل زدن و غیره پسرتان در خواب که گهگاه با حرکات جسمی نظیر حرکات موزون و لنگ و لگد انداختن همراه است تا صبح خواب را بر چشمان شما حرام نکند.

3راه حل جهت مقابله با اثرات بازی NEED FOR SPEED

1 -  همیشه پسرتان را در صندلی عقب خودرو بنشانید، مثل ماشین پلیس های فیلم های آمریکایی صندلی جلو خودرو را با استفاده از یک صفحه مشبک فلزی یا اگر نمی توانید با سیم خاردار از قسمت عقب جدا کنید، شیشه های خودروتان را هم ضدگلوله و ضدضربه نمایید؛ به این صورت در هنگام رانندگی، پسرتان نه می تواند خودش را به جلو برساند و فرمان و دنده و گاز و هدایت خودرو را در اختیار بگیرد و نه اینکه جهت تصاحب خودروهای دیگر و رانندگی با آن ها، شیشه را شکسته و خودش را به بیرون پرتاب نماید!

2 -  همیشه قبل از استفاده از ماشین لباسشویی، ماشین ظرفشویی، ماشین ریش تراش و سایر ماشین های مصرفی در منزل، درب آن ها را باز کنید، پسرتان که داخل آن ها مشغول ماشین سواری است را در بیاورید و سپس ماشین مذکور را به کار بیندازید!

3 -  هر روز یک 4لیتری روغن سوخته کف منزلتان خالی کنید تا وقتی پسرتان برای خودش دستی و دریف و تیکاف می کشد، هم کف پاهایش کمتر ساییده شود و هم اینکه دور 360درجه های تمیزتری بزند و دود باحالتری از پاهایش بلند شود و حال بیشتری بکند؛ درضمن کف خانه هم دیرتر سوراخ شده و به سقف خانه طبقه پایینی برسد!

3راه حل جهت مقابله با اثرات بازی RESIDENT EVIL :

1 -  سعی کنید هرگاه در منزل در کنار پسرتان حضور دارید خصوصا قبل از رفتن به رختخواب حتما به قسمت گردن و بویژه خرخره خود فلفل بمالید تا تند و بدمزه شود که اگر پسرتان یکهو جو آدم خواری گرفتش و خواست خرخره تان را بجود، مزه تند آن سبب شود بیخیال این کار شده و برود دنبال خوردن یک موجود خوشمزه تر!

2 -  از خوردن غذاهای دارای گوشت قرمز یا غذاهای حاوی سس یا رب گوجه، پوشیدن لباس های قرمز رنگ، در دست گرفتن اشیایی مثل چاقو، ساتور و تبر، تماشای برنامه راز بقا و هر چیز دیگری که پسرتان را یاد خون و کشتن و خوردن بیندازد شدیدا خودداری فرمایید چون پسرتان چه در نقش آدمخوار فرو رفته باشد چه پلیس آدمخوارکش، عاقبت خوشی در انتظارتان نخواهد بود زیرا تلاش خواهد کرد که یا شما را بخورد یا بکشد!

3 -  و در نهایت اینکه از وارد شدن به منزل با چهره خشن یا ناراحت و به هم ریخته با لباس های کثیف و موهای ژولیده شدیدا خودداری فرمایید وگرنه پسرتان شما را با غول مرحله آخر اشتباه خواهد گرفت و در اینصورت دیگر هیچ راه حل پیشنهادی جهت زنده و سلامت ماندن شما وجود نخواهد داشت!!

 

+ نوشته شده در  90/09/04ساعت 21:4  توسط  سعید ترشیزی  | 

توصیه هایی برای سادیسمی شدن

 

                                   توصیه هایی برای سادیسمی شدن

. روح همسر سابق باباتون رو واسه مامانتون احضار کنید!

. از گوشی موبایل تاشو خواهرتون بجای گیره لباس یا پاشنه کش کفش استفاده کنید!

. چندتا در نوشابه رو سوراخ کنید و از وسطشون نخ رد کنید و بجای گردنبند هدیه بدید به همسرتون!

. عکس 4*3 تون رو بچسبونید رو کارت تلفن تا تماستون تصویری بشه!

. جوهرای لوله خودکارتون رو خالی کنید بجاش توش رو پر از آب دهان کنین و باهاش واسه عشقتون نامه بنویسید!

. بابابزرگ 90سالتون رو همیشه به اسم کوچیک و با پسوند ناناس، عسیس، جیگیل و... صدا بزنید!

. تو سوراخ قفل در خونه همسایتون رو پر از چسب دوقولو کنید!

. شبایی که خوابتون نمی بره بشینین صفرای جلوی رقم اختلاس اخیر رو بشمارید تا به خواب ابدی برید!

. سبیل چخماقی خان عموتون رو وقتی خوابه با فندک آتیش بزنید!

. به گنده لات محلتون فحش ناموسی بدید بعد هم به طرف انتهای یک کوچه بن بست فرار کنید!

. تو نمایشگاه سنگ های قیمتی، غرفه سنگ پا و سنگ قبر بزنید!

. تو اداره برگه های ارباب رجوع رو با مداد شمعی قرمز امضا کنید!

. کل شهر رو بگردید تا یک جلوپنجره فابریکی پیکان جوانان پیدا کنید بعد ببرید بزنید جلو پرادو تون!

 

                             چاپ شده در ماهنامه طنز ستون آزاد

+ نوشته شده در  90/08/09ساعت 21:9  توسط  سعید ترشیزی  | 

زندگی شاد ...

                                       زندگی شاد

زندگی شاد انسان ها

از بدو خلقت آدمیزاد، این موجود همواره تلاش نموده تا به انحاء مختلف زندگی خود و نزدیکانش را شاد کند. اینکه آدم ها چگونه زندگی خود را شاد می کنند بستگی به ذوق و سلیقه و استعداد و نیز میزان کرم و مرض موجود در نهاد افراد دارد! مثلا برخی آدم ها هم خیلی کرم و مرض دارند و هم خیلی ذوق و سلیقه و استعداد، پس می روند کله شان را از پنجره طبقه دوازدهم یک آپارتمان می آورند بیرون و بعد هم هدف گیری کرده و آب دهانشان را پرت می کنند کف کله عابرین پیاده تا به زندگی شان طعم شادی بدهند. یک عده هم که علاوه بر خصوصیات مذکور، شجاعت هم دارند می روند آجر زیر چرخ ماشین پارک شده در سرازیری را برمی دارند؛ سبیل چخماقی عمویشان را وقتی خواب است با فندک می سوزانند؛ بسته قرص آرامبخش مادربزرگشان را با قرص اکس عوض می کنند؛ داخل قوطی شامپو دخترخاله شان وایتکس می ریزند؛ توی تشک داداش کوچیکشان را پر از سوزن می کنند؛ ویلچر حامل بابابزرگشان را در سراشیبی منتهی به اتوبان رها می کنند و خلاصه کلی ازین کارها می کنند تا زندگی شان شاد شود و بتوانند دیگران را نیز در شادی خود شریک کنند( البته درصورتیکه دیگران هم مثل آن ها داشتن مرض و آزاد بودن از ناحیه مخ در وجودشان نهادینه شده باشد )!

زندگی شاد حیوانات

تلاش برای داشتن یک زندگی شاد محدود به انسان ها نمی شود و حیوانات هم علاقه بسیار زیادی به داشتن شادی و طبیعتا زندگی شاد دارند. به عنوان نمونه وقتی یک توله سگ نصف شب الکی داخل حیاط خانه صاحبش واق واق راه می اندازد و یک محله را از خواب می پراند یعنی کاری کرده که خوراک خنده چندین روز هر سگی است که این قضیه به گوشش می رسد. یا یک الاغ که وقتی بار نمک پشتش است خودش را به خریت زده و به داخل آب می اندازد تا نمک ها شسته شده و بارش سبک شود تا هفت نسل آنطرف ترش را از لحاظ داشتن سوژه خنده و زندگی شاد تضمین کرده است. یا یک موش که زنی که صدتا مرد از او می ترسند را می ترساند تا جیغ بکشد یعنی یک بمب خنده ایجاد کرده. و یا همین پرنده هایی که هرروز از آسمان سر و کله انسان ها را با پسماند های غیرقابل بازیافت معده خود مورد هدف قرار می دهند آنقدر از این کار شاد می شوند و هر دقیقه و ثانیه می خندند که اصلا پیر نمی شوند( جان من شما یک پرنده دیدید که پیر باشد یعنی صورتش چین و چروک داشته باشد یا کمرش خم باشد یا موهای سیاهش سفید شده باشد و یا چشمانش ضعیف باشد که موقع پرواز بزند به در و دیوار )؟!

زندگی شاد گیاهان 

علاوه بر انسان ها و حیوانات، گیاهان هم علاقه فراوانی به داشتن زندگی شاد دارند و از طرق مختلف جهت رسیدن به این هدف بهره می برند. مثلا برخی گلها خار خود را به دست آدم های فضول فرو می کنند و بعد هم آنقدر می خندند که قنچه شان می شکفد و گاها از خنده زیاد پرپر هم می شوند. بعضی درختان هم با پرت کردن میوه خود روی جمجمه افرادیکه زیر سایه شان لم داده اند خوراک هرهر و کرکرشان تامین می شود که البته در بعضی موارد خنده بر لبانشان می خشکد چون فرد مورد اصابت، نیوتون از کار درمی آید و به جای سوژه خنده شدن کاشف جاذبه می شود. بعضی از میوه ها هم مثل بعضی آدم ها آنقدر کرم دارند و زندگی شان را وقف شاد شدن می کنند که این کرم سراسر وجودشان را فرا می گیرد و در نهایت می شوند میوه کرم خورده( ناگفته نماند که این میوه ها بیشتر از هر میوه و گیاه دیگری به هدف خود یعنی زندگی شاد و شاد زیستن می رسند چون دیدن قیافه آدمی که به میوه ای گاز می زند و بعد می بیند که یک کرم چهارچشمی از داخل میوه به او نگاه می کند برای کشتن یک باغ میوه از خنده کافیست مخصوصا اگر بعد آن یک گاز، یک کرم نصفه جلوی چشم آن آدم ظاهر شود )!

زندگی شاد فضایی ها

شاد زیستن و تلاش برای داشتن یک زندگی شاد محدود به انسان ها، حیوانات، گیاهان و کلا موجودات زمینی نیست بلکه موجودات فرازمینی یا همان موجودات فضایی را نیز شامل می شود. یک موجود فضایی برای اینکه زندگی شادی داشته باشد ممکن است کارهای زیادی انجام دهد و به روش های مختلفی متوسل شود مثلا به طرف کره زمین سنگ پرت کند تا این سنگ ها پس از طی مسیر طولانی در قالب شهاب سنگ بر سر زمینی ها فرود آید و دهنشان را سرویس کند تا موجب شود لبخند بر لبانش نقش ببندد یا اینکه یک سطل آب بردارد و یواشکی که تلسکوپی ماهواره ای چیزی او را شناسایی نکند شبانه ببرد بریزد داخل یکی از گودال های سطح کره مریخ تا موجب گردد چند قرن انسان ها را در خصوص وجود آب در سطح این کره و احتمال وجود حیات در آن به اشتباه بیندازد و خوراک خنده خودش و زن و بچه و سایر همکره ای هایش برای چند روز جور شود( اینکه انسان ها چند قرن اسکول می شوند ولی موجودات فضایی فقط چند روز کرکر می خندند به جهت شوت بودن نویسنده مطلب در محاسبات ریاضی نیست بلکه به دلیل اختلاف فاصله کره محل سکونت آدم فضایی ها تا خورشید با فاصله کره زمین و در نتیجه برابر بودن یک روز آن کره با یک قرن این کره می باشد )!

زندگی شاد ارواح

و در نهایت اینکه داشتن زندگی شاد و تلاش برای شاد زیستن محدود به انسان ها، حیوانات، گیاهان، موجودات فضایی و در یک کلام، موجودات زنده نیست بلکه موجودات غیر زنده ای که زندگی دارند یعنی ارواح را نیز شامل می شود. ارواحی که به دلیل داشتن زندگی پاک دنیوی در آن دنیا در خوشی و شادی زندگی می کنند که هیچ ولی ارواحی که به دلیل شیطنت های دنیوی در آن دنیا معذبند برای اینکه اندکی از عذابشان کاسته شود و کمی شاد گردند دست به کارهای زیادی می زنند از جمله اینکه شب ها در قالب لولوخورخوره به خواب دوستان و آشنایان می روند و در خواب با ادا اصول هایی که از خودشان درمی آورند قلب آن بدبخت را داخل دهانش می آورند بعد هم دور هم می نشینند به عکس العمل های فرد مذکور هرهر می خندند. یا اینکه به سراغ ارواح تازه روح شده نابلد می روند و آن ها را به انحاء مختلف اسکول کرده و سرکار می گذارند تا برای لحاظی بخندند و زندگی پس از مرگشان شاد گردد. ( ناگفته نماند که تمام تلاش های اینچنینی ارواح خبیث برای شاد شدن زندگی پس از مرگشان در ساعات فراغت یا به عبارت بهتر در زنگ تفریح جهنمی صورت می گیرد و بعد از اتمام زنگ تفریح، این ارواح باید به داخل آتش برگردند تا هرچه خندیدند از حلقشان دربیاید )!

 

                                        چاپ شده در روزنامه شهرآرا

+ نوشته شده در  90/07/15ساعت 1:0  توسط  سعید ترشیزی  | 

موضوع انشا : نان حلال

                                     نان حلال

نان حلال خیلی چیز خوبی است. اصغرآقا همسایه طبقه پایین ماست؛ او یک ماست بندی دارد به همین دلیل هم اهل محل او را به نام اصغر ماست بند می شناسند. اصغرآقا خیلی به حلال و حرومی اهمیت می دهد به همین دلیل همیشه قبض آب مغازه اش را سر وقت و بطور کامل پرداخت می کند تا آبی که به شیر محلی و باقی محصولات ماست بندی اش می بندد حلال باشد تا نکند خدایی نکرده لقمه حرام سر سفره زن و بچه اش ببرد! 

آقا محمود صاحبخانه مان هم خیلی به این چیزها اهمیت می دهد. او دوتا خیابان بالاتر از ما یک رستوران دارد. آقا محمود به پدرم گفته که همیشه خودش شخصا موقع خرید گوشت از روستاهای اطراف شهر حضور دارد تا مبادا آن الاغ ها بیمار باشند یا ذبح شرعی نشوند و همانطوری گوشتشان را برای رستورانش بیاورند و با آن غذا درست کنند و دست مشتری بدهند و باعث شود پولی که به جیبش می رود پاک و حلال نباشد!

آقای محمدی دوست پدرم و کارمند اداره است. پدرم می گوید او آنقدر آدم حلال خوری است که تا زمانیکه مطمئن نشود ارباب رجوع از ته دل راضی است به هیچ عنوان از او رشوه نمی گیرد!                                                                                   

آقای فرامرزی مدیر مدرسه مان هم همینجوری است. او هم آنقدر به حلال بودن درآمدش اهمیت می دهد که اول مهر به مادرم گفته بود اگر مطمئن نباشد که مادرم دارد از روی رضایت و علاقه آن 10 تا برگه هدیه به مدرسه 5000 تومانی را می پردازد اصلا من را در مدرسه شان ثبت نام نخواهد کرد و وقتی مادرم قسم خورد که راضی است بعد اسمم را نوشت!                                

غلام تیزی از اراذل و اوباش محلمان است که چندسالی به شغل زورگیری مشغول می باشد؛ او هم از رزق و روزی حلالش خیلی راضی است. می گوید خداوند رزق من را در جیب مردم قرار داده؛ همینکه قمه ام را به رهگذران نشان می دهم آن ها با کمال میل و از روی رضایت گوشی موبایلشان را به من می دهند و من هم گوشی ها را می فروشم و نان حلال سر سفره مادر پیرم می برم!   

شهین خانوم دوست مادرم که در نزدیکی ما آرایشگاه زنانه دارد به مادرم گفته برای اینکه مبادا خانوم های محل با آرایش هایی که او روی صورتشان انجام می دهد جلوی نامحرم بروند و گناهش پای او نوشته شود و باعث شود رزقش حلال نباشد از رنگ مو و مواد آرایشی غیر استاندارد استفاده می کند تا هنوز خانوم ها چهارقدم از آرایشگاهش دور نشدند تمام آرایش هایشان بپرد!         

آقای کیومرثی سر کوچه مان دفتر وکالت دارد. من به حال او غبطه می خورم چون هم خیلی پولدار است و هم پولش حلال و تازه اینکه کارش هم خیلی راحت می باشد. خودش می گوید فقط می رود در دادگاه و با چهارکلمه حرف و چهارتا ماده و تبصره ردیف کردن، حق را از حقدار به ناحق منتقل می کند و این وسط یک لقمه نان حلال و چرب هم گیر خودش می آید!                      

حاج فتح ا... از کسبه قدیمی و از معتمدان محله ماست. فکر نکنم برای او هیچ چیز مهمتر از رزق و روزی حلال باشد به همین خاطر در کنار مغازه اش یک انبار خیلی بزرگ دارد که در آن کلی جنس انبار کرده تا هر وقت جنسی در بازار کم شد برای راه انداختن کار خلق ا... آن جنس را روانه بازار کند حالا با پلقی بالاتر از قیمت که آن هم به قول خودش از شیر مادر هم حلال تر است!

آقا مرتضی شوهر عمه ام شوفر تاکسی است. او هم از کله صبح تا نصف شب پشت فرمان دنده صدتا یه غاز عوض می کند تا نان حلال به شکم خودش و زن بچه اش برود. او آنقدر مقید است که اگر مسیر مسافری دو قدم بالاتر هم باشد او را سه دور دور شهر می چرخاند تا طرف همه شهر را ببیند و یاد بگیرد و کرایه ای که می گیرد دوقبضه حلال شود!                                           

 مش رمضون گدای محل هم می گوید گدایی می کند تا محتاج دست خلق نشود و بتواند از راه حلال ارتزاق کند!                   

 داماد خاله ام پارسال در انتخابات مجلس رای آورد و الان نماینده شهرمان در مجلس است. خاله ام می گوید او آنقدر به حلال و حرومی مقید است که روزها یا به هر بهانه ای شده به مجلس نمی رود و غیبت می کند و یا اگر هم می رود موقع تصویب قوانین یا خودش را به خواب می زند و یا با گوشی اش ور می رود تا مبادا مجبور شود به قانونی رای مثبت یا منفی بدهد و تصویب شدن یا نشدن آن قانون باعث ناحق شدن حقی شود و باعث شود حقوقش طیب و طاهر نباشد!                                                     

اسمال شاطر، نانوای محلمان از مردان نیک محله است که نان را به قیمت مصوب می دهد بدون اینکه پول جوش شیرین های اضافی که به نان می زند را از مردم بگیرد. می گوید اینجوری هم نان حلال به شکم خودش و مردم می رود و هم باعث می شود یک نان حلالی هم به نمکی های محله مان برسد!                                                                                                   

 دامادمان مهندس حلال خوری است. او به خواهرم گفته که موقع ساختن خانه ها همیشه به فکر جان کسانی است که قرار است در آن خانه ها زندگی کنند تا مبادا پولی که می گیرد حلال نباشد. به کارگران می گوید به جای تیرآهن 24 از 14 و به جای بتون و سیمان از آجر و کاه گل استفاده کنند تا اگر خدایی نکرده زمانی زلزله ای چیزی آمد آوار سبکتری بر سر ساکنین خانه ها بریزد و زیاد نمیرند!

عروس بزرگمان که دکتر است او هم حلال زاده و حلال خور می باشد. مریضانش آنقدر از او راضی هستند و دوستش دارند و کارش را قبول دارند که قبل هر عمل کلی به او پول و تراول می دهند تا پیشاپیش از زحماتش قدردانی کرده باشند!                

 آقا جمعه کارگری که روبروی خانه ما در یک ساختمان نیمه کاره مشغول کار است برای پدرم تعریف کرده که برای اینکه بتواند یک لقمه نان حلال برای زن و بچه اش در مملکتشان بفرستد چقدر کار می کند و عرق می ریزد و آنقدر آن ها را دوست دارد که هر روز در ساعت کاری وقتی مهندس و معمار بالای سرش نیست به جای آجر بالا انداختن و کلنگ زدن، ساعتها قایمکی یک گوشه ای می نشیند و به آن ها فکر می کند!                                                                                                         

تازه یکی از همکلاسی هایم هم می گفت که پدرش روزی چندین حلال را حرام می کند و چند حرام را حلال تا بتواند برای خانواده اش نان حلال سر سفره بیاورد ولی هرکار کردم نگفت که شغل پدرش چیست!

من که خودم دوست دارم وقتی بزرگ شدم طنزنویس شوم چون فکر کنم نان طنزنویس ها از همه حلال تر است چون با کارشان باعث شاد شدن خلق ا... می شوند بدون اینکه به کسی تیکه بیندازند و کسی را مسخره کنند و از کسی بدگویی کنند یا چهره کسی را تخریب نمایند!

فکر کنم این وسط فقط پولی که پدر من در می آورد حلال نیست و فقط او نان حلال سر سفره زن و بچه اش نمی آورد چون اصلا پولش برکت ندارد؛ نصفش که به اجاره خانه می رود، نصفه دیگر هم بیشترش خرج خورد و خوراک و تحصیل ما می شود و هرچه هم تهش بماند پدرم اول خمس و زکات آن را از رویش برمی دارد و بقیه هم که به صورت های مختلف به فقرا و نیازمندان می رسد و حتی یک قرانش هم پس انداز نمی شود!                                                                                                

این بود انشای من...

                                         چاپ شده در روزنامه شهرآرا

+ نوشته شده در  90/06/28ساعت 19:10  توسط  سعید ترشیزی  | 

ای قیر سیاه ریخته در شهر ...

                                      آسفالت

. و اینک در سال نهضت آسفالت، ابرها از پس آسمان شهر کنار می روند تا جهانیان نظاره کنند که چگونه جماعتی به ظاهر خادم و خدوم، جامه سیاه بر تارک شهر کشیده و زمین های نرم و سفید را با قیر سخت و سیاه پوشانده تا رخت عزای ابدی بر تن شهر کرده باشند.

. و کجایند آنان که خود را دلسوز و غمخوار شهر می دانند تا مشاهده نمایند که به چه سان، ذره ذره زمین های خاکی و بکر شهرمان با چرخش غلتک های غول آسا به زیر خروارها قیرداغ فرو می روند.

. و کیست که پاسخگو باشد ازین پس باید از کجای شهرمان قهرمان ورزشی بیاوریم؟! مگر نه این است که هر قهرمان حماسه سازی در ابتدا از زمین های خاکی شروع کرده است؟! و حالا که زمین خاکی وجود ندارد پس یقینا قهرمان و پهلوانی هم در عرصه شهرمان ظهور نخواهد کرد.

. و کیست که پاسخگو باشد ازین پس باید از کجای شهرمان هنرمند عرصه سینما، تئاتر و تلویزیون بیاوریم؟! مگر نه این است که هر هنرمند مردمی سالیان سال خاک صحنه خورده است؟! و حالا که زمین خاکی وجود ندارد، خاکی هم نیست که بر صحنه ای نشیند تا هنرمندی آن را بخورد پس یقینا هنرمندی هم در عرصه شهرمان ظهور نخواهد کرد.

. و کیست که پاسخگو باشد ازین پس باید از کجای شهرمان مسئول اداری- سیاسی بیاوریم؟! مگر نه این است که هر مسئول خدومی انسان خاکی و افتاده ای است؟! و حالا که زمین خاکی وجود ندارد پس یقینا مسئول خاکی که بتواند به سبب خاکی بودنش رای بیاورد و خادم مردم گردد هم در عرصه شهرمان ظهور نخواهد کرد.

. و نیز مضاف است بر درد بی قهرمانی و بی هنرمندی و بی مسئولی، درد بدرود ابدی با واژگان شکیل و پر کاربردی همچون خاک بر سر، خاک و خل، خاکروبه، خاک اره، خاکشیر، خاک آلود، خاک انداز، خاکبرداری، خاک برگ، خاک پا، خاکستر، خاک کردن، خاک عالم، خاک سپاری و امثالهم.

. و اینچنین است که سیاست بی تدبیر عده ای موسوم به شهرداریچی، شهری را به ورطه نابودی ورزشی، هنری، اداری- سیاسی و زبانی و به تبع آن فرهنگی و اخلاقی و مردمی و ... خواهد کشانید!

 

                                  چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور " ستون آزاد "

                                 با موضوع " آسفالت " به سفارش " شهرداری مشهد "

 

+ نوشته شده در  90/06/05ساعت 10:50  توسط  سعید ترشیزی  | 

تصور کن که ...

                                      تصور کن که ...

. تصور کن که داری به دختر مورد علاقت پیشنهاد ازدواج میدی درحالیکه داداش جودو کارش پشت سرت ایستاده باشه!

. تصور کن که دقیقا وقتی دوربین استادیوم وسط اونهمه تماشاچی روی تو زوم کنه که دستت تو دماغت باشه!

. تصور کن که داری گوشت چرخ می کنی و یکهو می بینی چیزی شبیه انگشت اشاره خودت بصورت چرخ شده داره از اونور چرخ گوشت درمیاد!

. تصور کن که یک شیشه قرص خوردی که خودکشی کنی بعد تازه متوجه میشی که شیشه قرص مسهل بوده!

. تصور کن که دستتو تو جیب شوهرت کردی که یواشکی پول برداری ولی وقتی با احساس درد شدید درمیاری انگشتتو لای یک تله موش می بینی!

. تصور کن که توی استخر، دوستت فقط من باب شوخی سرت رو 10 دقیقه زیر آب نگه داره!

. تصور کن که بخوای از آدمی پول قرض بگیری که وقتی سیگار می کشه تا بیخ فیلترش اونو دود می کنه بعدم فیلترشو می جوه و غورت میده که چیزیش حروم نشه!

. تصور کن که مجبور باشی جورابی رو بپوشی که سوراخاش رو با منگنه دوخته باشی!

. تصور کن که محکوم به زندگی با همسری باشی که اونقدر شوخه که حلقه ازدواجتون رو تو انگشت پاش می کنه!

. تصور کن که یکنفر رو ببینی تو صف وایستاده تا ماشین لامبورگینی رو گازسوز کنه!

. تصور کن که در حین زورگیری از یکنفر  متوجه بشی که قیافش خیلی شبیه قهرمان بوکس جهانه!

. تصور کن که گیر مغازه داری بیفتی که اصرار داره بهت بقبولونه اونی که به دیوار چسبونده تیکه موکت نیست بلکه تابلو فرش اعلاست!

. تصور کن که زندگیت به استخدام تو اداره ای بسته باشه که فقط یکنفر رو لازم دارن ولی دوتا متقاضی هست؛ تو و پسر رئیس اداره!

. تصور کن که تو یه تصادف یک تیرآهن از شیشه عقب ماشینت بیاد تا دو سانتی پس کلت و همون موقع ایربگ ماشینت عمل کنه!

. تصور کن که وزیر وزارتخونه ای باشی که هر روز حرف از ادغام شدنش می زنن!

. تصور کن که تمام اقوامت که پارسال برای عروسیت سکه تمام بهار بهت کادو دادن امسال بچه هاشون رو عروس داماد کنن و بدون توجه به قیمت حبابی فعلی ازت توقع داشته باشن تو هم بهشون سکه تمام بهار کادو بدی!

. تصور کن که با دختری به خاطر اینکه باباش وزیره یک وزارتخونست ازدواج کنی ولی باباهه فردای روز عروسی استیضاح بشه!

. تصور کن که با آدم بی جنبه ای سر و کار داشته باشی که چون به شوخی بهش گفتن « ای شیطون »، رفته جزو گروه های شیطان پرستی شده!

. تصور کن برای اولین بار به یک سفر خارجی بری و درست همون موقع تو اون کشور مردم بیدار بشن و تظاهرات راه بیندازن و تو هم ناخواسته تو درگیری ها کشته بشی!

. تصور کن که بهت بگن چون نخبه هستی و مخت خوب کار می کنه بیا جوک طراحی کن، ملت بخونن بخندن!

. تصور کن که تو جنگ نرم کشته بشی!

. تصور کن که وقتی دست مامان بزرگ 90 سالت رو گرفتی و تو خیابون راه میری گشت ارشاد بیاد جفتتون رو به اتهام ارتباط نامشروع بگیره ببره!

. تصور کن که وقتی تو خیابون داری رانندگی می کنی یک موتوری از کنارت رد بشه و جلوی شوهر و بچه هات با صدای بلند بگه: « خانوم شما باید پشت ماشین لباسشویی بشینی »!

 

+ نوشته شده در  90/05/11ساعت 22:30  توسط  سعید ترشیزی  | 

ثبت نام انجمن متکدیان شروع شد !

                                 انجمن متکدیان

انجمن متکدیان شهری و حومه با هدف تربیت نیروی متخصص و کارآمد به منظور جذب هرچه بیشتر کمک های مردمی و ایجاد رقابت سالم با موسسات خیریه فعال در شهر، جهت ترم جدید از کلیه متقاضیان سالم و معیوب ثبت نام به عمل می آورد؛ بدیهی است که متقاضیان معیوب و دارای نقص عضو در اولویت بوده و از تخفیف ویژه برخوردار خواهند بود.

ثبت نام کنندگان محترم در پایان دوره با مهارت های زیر به طور کامل آشنایی پیدا خواهند کرد:

1 -  مهارت بازیگری تئاتر، سینما و تلویزیون بصورت توامان جهت توانایی کامل در انتقال حس نیاز به مخاطب و برانگیختن حس ترحم وی با کمترین تغییر در میمیک صورت و با حداقل حرکت فیزیکی بدن در معابر عمومی جهت عدم شناسایی توسط نیروهای شهرداری.

2 -  مهارت در فنون آرایش و گریم سرعتی و تغییر چهره و تعویض لباس در کمترین فاصله زمانی و نیز افزایش توان فیزیکی در قالب آشنایی کامل با فنون رزمی و دو سرعت جهت عدم جمع آوری شدن در پاتک های گشت های سیار شهرداری.

3 -  مهارت در شیوه های نوین فرار از زندان، بازداشتگاه، منازل تحت حفاظت و هرنوع مکانی که متکدی را دور از فضای اجتماع و کمک های مردمی نگاه دارد خصوصا خانه های سبز شهرداری.

4 -  مهارت در فنون سخنوری، روانشناسی، جامعه شناسی، فلسفه و منطق و ... در جهت مقابله با اطلاع رسانی و آگاه سازی عمومی شهرداری در خصوص معایب و مضرات تکدی گری و توانایی القای نظرات و اصول مورد پذیرش انجمن به افکار عمومی در جهت نیل به اهداف مدنظر انجمن.

5 -  و در نهایت، مهارت در علم سیاست در جهت ایجاد جریان انحرافی در شهرداری به منظور رخنه این جریان در بطن سازمان با هدف از هم گسیختگی و عدم ایجاد هماهنگی بین بخش های مختلف شهرداری در جهت عدم توانایی آن در کاهش روند تکدی گری و ساماندهی متکدیان.

لازم به توضیح است که ثبت نام کاملا محدود می باشد؛ محل تشکیل کلاس ها به منظور حفظ مسائل امنیتی متغیر بوده و آدرس هر محل، هر روز یکساعت قبل از شروع کلاس از طریق نیروهای سیار مستقر در سطح شهر به متقاضیان اعلام خواهد شد؛ در صورت انصراف از حضور در کلاس ها در هر مقطع، یک قران از شهریه هم مسترد نخواهد شد و در نهایت اینکه پس از پایان دوره به متکدیان گواهی نامه درجه یک تکدی گری مورد تایید سازمان جهانی تکدیگران ( دبلیو . تی . او ) اعطا خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  90/04/23ساعت 22:6  توسط  سعید ترشیزی  | 

مشاوره حقوقی 3 ( عزرائیل هم از پس برخی زنان بر نمی آید )!!!

                                        مشاوره حقوقی 3

سوال: با توجه به اینکه یکی از دلائل اثبات دعوی، اقرار است آیا بنده می توانم با استناد به اقرار شفاهی شوهرم مبنی بر اینکه « خر بوده که به خواستگاری من آمده » او را تحویل باغ وحش بدهم؟!

پاسخ: بله که می توانید؛ اتفاقا مسئولین باغ وحش هم از اینگونه خرها که بصورت داوطلبانه غذای شیرها و کروکودیل ها می شوند به شدت استقبال می کنند!

سوال: من تا چند ماه دیگر از همسرم جدا خواهم شد؛ می خواستم بدانم تکلیف کودک 3 ساله ام چه می شود؟ اگر دادگاه حضانت او را به مادرش بدهد آیا من می توانم به رای دادگاه اعتراض کنم؟

پاسخ: بر طبق ماده 1169 قانون مدنی برای حضانت کودک، مادر تا سن 7سالگی اولویت دارد و نیز بر طبق قاعده آسایش: «الطفلُ لا خاصیت الاّ وَنگ وَنگ» پس بعد از 7 سالگی هم بیخیال گرفتن بچه شوید و از همین امروز به فکر تجدید فراش و چیدن گل دیگری از بوستان زنان دنیا باشید!

سوال: من می خواهم چشمان شوهرم را دربیاورم؛ قبل از این کار می خواستم بدانم مبلغ دیه هر دو چشم او چقدر می باشد؟

پاسخ: از آنجا که چشم مهمترین و پرکاربردترین عضو بدن مرد می باشد زیرا بدون آن قادر به برقراری ارتباط چشمی با جنس مخالف در قالب چشم چرانی، چشمک زدن و چشم غره رفتن نیست و از آنجا که مرد شتر است؛ نه، یعنی دیه او با شتر سنجیده می شود لذا چشم مرد با کوهان شتر که مهمترین عضو بدنش است سنجیده شده و هر چشم معادل نصف دیه کامل و دو چشم در صورت تصویب دیه ۹۰ میلیونی دور و بر همان 90 میلیون برای شما خرج بر می دارد!

سوال: با توجه به اینکه مهریه همسر من حدود 500 میلیون تومان است ولی دیه او فکر کنم یه 90 میلیونی باشد لذا به نظر شما بهتر نیست که به جای پرداخت مهریه اش با خودرو از روی او رد شوم و سپس دیه اش را بپردازم؟!

پاسخ: مسلم است که بهتر می باشد فقط نباید فراموش کنید که گاهی عزرائیل هم از پس برخی زنان بر نمی آید پس به نفعتان است پس از رد شدن از روی همسرتان، مجددا دنده عقب گرفته و چندبار رفت و برگشت از رویش رد شوید و جهت محکم کاری چندتا دستی و تیکاف هم روی جسدش بکشید سپس با اورژانس تماس بگیرید!

سوال: اگر بخواهم کاری کنم که بجز من هیچکس دیگر اعم از مادرشوهر، خواهر شوهر، برادر شوهر و پدر شوهرم از شوهرم ارث نبرند باید چکار کنم؟!

پاسخ: بهترین و حقوقی ترین راه این است که به بهانه ای تمام افراد مذکور را در محلی جمع کرده و سپس با استفاده از یک عامل انتحاری که حامل مقدار زیادی مواد منفجره است کل آن محل را در یک آن منفجر و منهدم کرده تا تمامی افراد یادشده در یک لحظه پودر و نابود شوند بطوریکه تقدم و تاخر مرگ هیچیک معلوم نباشد تا هیچکدام از دیگری ارث نبرند و همه ترکه شوهر به شما برسد!

سوال: شوهر من چندماه پیش فوت کرد و از او چندین میلیارد ارث به من رسید؛ حالا می خواهم به یک وکیل وکالت دهم که مرا به تزویج مردی درآورد. آیا آن وکیل می تواند مرا برای خودش تزویج کند؟!

پاسخ: بر طبق قانون چنانچه وکالت بطور اطلاق داده شود وکیل نمی تواند موکله را برای خودش تزویج کند ولی شما می توانید به دفتر اینجانب مراجعه کنید تا به شما نشان دهم که به تعداد وکلای مجرد، ماده و تبصره است برای ازدواج با زنان میلیاردر!!

 

+ نوشته شده در  90/04/03ساعت 11:56  توسط  سعید ترشیزی  | 

چقدر زن خود را دوست دارید ؟!

                                       چقدر همسر خود را دوست دارید

۱ _ شما بعنوان مرد خانواده، چقدر زنتان را دوست دارید؟!

الف) به اندازه تعداد سکه های مهریه اش

ب) به اندازه تعداد قطعات جهیزیه اش

ج) به اندازه تعداد صفر های جلوی مبلغ موجودی حساب بانکی اش

د) به اندازه تمام ستاره های آسمان در روز!

2_ چه عاملی سبب شد تا شما به خواستگاری عیالتان بروید؟!

الف) جوونی کردم

ب) سادگی کردم

ج) گول خوردم

د) من که نرفتم خواستگاری، اون اومد!

3_ اگر خدایی ناکرده خانومتان فوت کند شما چه کار می کنید؟!

الف) اول ناراحت و بعد خوشحال می شوید

ب) اول خرما و بعد شاباش می دهید

ج) اول قبرستان و بعد محضر می روید

د) انشاا... بقای عمر 3 تای دیگر باشه!

4_ ملاک شما در انتخاب عیالتان چه بوده است؟!

الف) املاک پدرش

ب) دارایی پدرش

ج) املاک و دارایی پدرش

د) همه موارد!

5 _ اگر زنتان از شما بخواهد که برای کادوی تولدش یک گردنبد طلا بخرید چکار می کنید؟!

الف) تا بعد از روز تولدش گم و گور می شوید

ب) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مریضی می زنید

ج) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مردن می زنید

د) آدرس یک بدلی فروشی کار درست را از دوستتان می گیرید!  

6 _ محبت آمیز ترین جمله ایکه به خانومتان گفته اید چه بوده است؟!

الف) عزیزم، امروز صبحانه چی داریم؟

ب) عزیزم، امروز ناهار چی داریم؟

ج) عزیزم، امشب شام  چی داریم؟

د) من واقعا ... من واقعا عاشق .... من واقعا عاشق تو .... من واقعا عاشق توروبچه با پنیرم!

7 _ چقدر در کارهای منزل به همسرتان کمک می کنید؟!

الف) در خوردن غذا با او همکاری می کنید

ب) کانال های تلویزیون را شما با کنترل عوض می کنید

ج) موقعی که عیالتان مشغول تمیز کردن منزل یا شستن ظروف است، با زدن صوت و دست او را تشویق می کنید

د) گاهی اوقات  کارهای شخصی تان را خودتان انجام می دهید!  

8 _ اگر زنتان با شما قهر کند برای آشتی کردنش چه کار خواهید کرد؟!

الف) شما هم با او قهر می کنید تا زمانیکه خودش بیاید منت کشی

ب) از طریق بکارگیری سیستم اعمال خشونت، او را به زور آشتی خواهید داد

ج) او را تهدید می کنید که اگر تا 10 بشمارید و آشتی نکند سریعا اقدام به دوتا نمودن شلوارتان می کنید

د) حاضرید یک چیزی هم بدهید اگر همیشه قهر باشد!

9 _ نظرتان راجع به جمله « مهرم حلال، جونم آزاد » چیست؟!

الف) زیبا ترین جمله دنیاست

ب) با معنا ترین جمله دنیاست

ج) خوشحال کننده ترین جمله دنیاست

د) تخیلی ترین جمله عصر کنونی است!

10 _ در کل، از زندگی با خانومتان راضی هستید؟!

الف) اگر نباشم چیکار کنم؟

ب) چاره ای جز این ندارم

ج) یک جوری داریم می سازیم دیگه

د) بله که راضی هستم البته تا زمانیکه بتوانم پول مهریه اش را جور کنم!

 

+ نوشته شده در  90/03/13ساعت 19:59  توسط  سعید ترشیزی  | 

مشاوره حقوقی 2 ( در حال جاری کردن صیغه عقد، دیسکانکت شدم )!!!

                                     مشاوره حقوقی

سوال : اگر یکی از مسافرین هواپیما در حین پرواز تصمیم به هواپیماربایی بگیرد ولی قبل از اینکه اقدامی انجام دهد هواپیما به علت فرسودگی سقوط نماید و همه مسافران بجز همان یکنفر کشته شوند، آیا این فرد جرمی مرتکب شده؟ اگر شده مجازاتش چیست؟

پاسخ: خیر، جرمی مرتکب نشده منتها از باب حفظ بیت المال و صرفه جویی در مخارج دولت و مجلس، این فرد عامل اصلی سقوط هواپیما شناخته می شود تا از هزینه های مربوط به استیضاح وزیر مربوطه و متعاقبا پس گرفته شدن استیضاح یا گماردن وزیر استیضاح شده در پست جدید جلوگیری بعمل آید.

سوال: آیا جعل امضای پدر توسط بچه در پای برگه رضایتنامه جهت رفتن به اردو هم در حکم مصادیق جعل و استفاده از سند مجعول است؟

پاسخ: بله، منتها در اینجا سن بچه از عوامل تشدید مجازات از حبس به اعدام می باشد زیرا این بچه اگر زنده بماند در آینده جاعلی حرفه ای و چه بسا قاتل و جانی خطرناکی خواهد شد.

سوال: دادن چک سفید امضاء به زن توسط شوهر به عنوان مهریه یا کادوی تولد چه حکمی دارد؟

پاسخ: قانونگذار در کتاب قانون صراحتا نامی برای این عمل مشخص نکرده ولی با استناد به عرف، این کار خریت محض بوده و مرتکب آن به جرم خریت، به باغ وحش یا بیمارستان روانی منتقل خواهد شد.

سوال: یکساعت پیش، عاقد از طریق اینترنت و چت روم، در حال جاری کردن صیغه عقد دائم من و پسر مورد علاقه ام که در شهر دیگری زندگی می کند بود که درست در لحظه ایکه من می خواستم جواب بله را بدهم بواسطه خرابی خطوط، دیسکانکت شدم. حالا تکلیف صیغه نیمه کاره ما چیست؟

پاسخ: شما فقط باید بروید و دعا کنید که در فاصله دی سی شدن تا کانکت مجددتان، هیچ دختری از دخترانیکه در اد لیست یاهوی پسر مورد علاقه تان حضور دارند، آن نشده و پی امی حاوی لفظ « بله » برای او نفرستند وگرنه عجالتا باید باز هم سال ها صبر کنید تا شاید دوباره تقی به توقی بخورد و یکنفر حاضر به ازدواج اینترنتی و آنلاین با شما گردد.

سوال: پدر من چند روز قبل عمرش را به شما داد. از آن مرحوم مقادیری ارث به من رسیده است. می خواستم بدانم آیا بر این ارث هم مالیات تعلق خواهد گرفت؟

پاسخ: بر جنازه پدرتان، کفن او، جا قبرش، سنگ قبر وی، شب اول قبر و نکیر و منکر، مراسم شب هفت، چهلم، سال و حتی وسیله سفر به آن دنیا و منزل آخرت وی هم مالیات تعلق می گیرد چه برسد به ترکه مرحوم.

 سوال: به موجب ماده 179 قانون مدنی، شکار کردن موجب تملک است پس چرا آقای قاضی، پسران پولداری که توسط من شکار شده اند را به تملک من در نمی آورد؟

پاسخ: مقصود از شکار، استفاده از تیر مخصوص کمان یا تیر اسلحه می باشد و استفاده از سلاح چشم و تیر نگاه جهت شکار شامل این ماده نمی شود. مضافا اینکه شکار شامل حیوانی می شود که ذاتا حیوان است نه انسانی که با دیدن چشم و ابروی شما خر شده!

سوال: می خواستم بدانم در حال حاضر فی بازار جهت خرید شاهد عادل چند است؟

پاسخ: بستگی به جنسیت، سن، میمیک چهره و تحصیلات دارد. همه رقم قیمت موجود است ولی چنانچه به دنبال شاهد مرد، عادل!، خوشتیپ با چهره ای موقر و آشنا به مسائل حقوقی و فنون بازیگری می باشید با دفتر اینجانب تماس حاصل فرمایید.

 

+ نوشته شده در  90/02/15ساعت 20:57  توسط  سعید ترشیزی  | 

تازه ترین مطالب

دلیل ناکامی پرسپولیسی ها کشف شد!
راه های کسب درامد از کریسمس!
پول برون کند افسردگی از تن ... !
پدر یا غول مرحله آخر ؟!!
توصیه هایی برای سادیسمی شدن
زندگی شاد ...
موضوع انشا : نان حلال
ای قیر سیاه ریخته در شهر ...
تصور کن که ...
ثبت نام انجمن متکدیان شروع شد !
لیست تمام مطالب

پیوندها

گلنسا
مجید کارتون
دست دوم
طنز دوني
تنظ نوشته های ارژنگ حاتمی
خانه خلوت من
بو الفضول الشعرا
ما يک نفر هستيم
جلال سميعي
رضا رفيع
طنز نبشته هاي سعيد زاهدي
ماهنامه ستون آزاد
آفرودييت
گل آقا
سکوت خاکستري
مصطفي اسپيس
عشق يعني باران
پارک ممنوع ، والا پنچر مي شويد
راه کاهي
مقراض تناقض
بي تو مي ميرم ...
امل _ چمران
شلم شووربا
آسمان شب
دفتر من
وب خند
کاملا شخصي
وب لاف
وقايع ابن محمود
ديوونه خونه من
پرچين راز
گاز اشک آور
طنز نوشت هاي يک سفير
وقت و بي وقت
کاريکاتورهاي محسن مالکي
مداد سياه من
دوستي
قاصدک عشق
چاپ دوم
مهدي محمدي
خاگينه
طنز نبشته هاي کلپاسه
راديکال باشي
سه دست
تريبون آزاد
سيد ايمان سجادي
مداد رنگي کوچولو
پرسه هاي يک مهاجر
غزل ناب جواني
طنزهاي زهرا درّي
عکس در عکس
خاطرات يک مرد مرده
شازده خانوم
آقا اجازه ؟
کارگاه نمد مالي
شايد بشه متفاوت بود
بيا تو حالشو ببر دادا
چيستا
طنز فروش
خواجه فاضل طهراني
دوست داشتني ترين
خط فاصله
همه چي يا هيچي
چکاچک
مداد سفيد کوچولوي من
دوباره منم تينا
خودت باش
چرت و پرتستان
حسرت خيس
از شير مرغ تا جون آدميزاد
کاریکلماتور و سهراب گل هاشم
بی جهت
خاک بر سران
خاطرات دبیرستان
جوانان گل ایران زمین
باغ گیلاس
مدل مو
با تو حکایتی دگر
طنازیهای دو ایده الیست کم توقع
راه کاهی
خبرنگار
قصه های من و علوم
طنز آقا گلچین
گروه شما
مهر آوه
اندر احوالات یکارمندانشجو
باران عشق و طوفان اس ام اس
انواع اس ام اس - شعر - نامه
خبرگزاری وانا
خفن ترین وبلاگ باحال
پرسه
وبلاگ شعر و ادب (روح ا... احمدی)
یادداشت های یک جوجه گرافیست
تمارض
کلی عکس و مطالب داغ از ...
همراوی نشریه تخصصی داستان
طنز نوشته های شروین راد
خاله سوسکه
اهمیت نصرا... خان بودن
نوش و نیش
طنز
مینی پاترول
مشهد پاتوق
ته نوشته های من
صبح در راه است
ترنم
جوکستان شلم شوربا
از ته دل بخندید
فرزانگان هرگز نمی میرند
استاذنا
قدوس
هارمونیکا
از الف تا ی
سرخپوست سرخ
از سرعت خود بکاهید
روزنه خیال
نی لبک
کلبه عشق
بی کلک دات کام
خنده نمکین خدا یوسف زهرا
دانلود رایگان کتاب رمان شعر آهنگ
وین رونی محشرترین بازیکن دنیا
شطرنجی
عکس جک آهنگ
سیاه زرد
بانک جک و اس ام اس
موجودی به نام دانشجو
به هیچ عنوان
آوای خیال
طنزنوشته های مهرزاد گورکانی
چرت نوشته های کسیکه وجود خارجی ندارد
شعر طنز
همه چیز بازار علی اس ام اس
خاطرات یک تبعیدی
بهترین جکهای ایرانی
پرویز
فرهاد ناجی
تنهایی پر هیاهو
بزرگدل
اندرونی
فراموش کن عشق را
سرباز رهبری
لاگزو
طرفداران امید
اشعار هوشنگ ابتهاج
دنیا دو روزه
داستان عشق ما
یاد من باشد تنها هستم
بی بدیل
پسر نوح
بهروز عدالتی
ضد پسر
اتاق ریاضی
مِشَد
طنز تلخ ، قهوه اسپرسو
پرواز و حیات=زندگی
وقایع اتفاقیه
شیرین نمکی
کاریکلماتور و مهدی فرج اللهی
پاتوق
هذیان های یک ضعیفه
صدای خاموش
با عشق زمان فراموش می شود و با زمان عشق
دریای بیکران
قبرنوشته های یک مرده بی فک فامیل
شاخکهای من
لطفا کرگدن را قلقلک ندهید
طنزشگاه اغو
طنزها و نطنزها
ارغند
مه یاس عشق مامانی و بابایی
قلب کوچک من
عکس ها حرف می زنند
مسخره الشعرا
نازدار مامانش
دختر خوانده خدا
گره
مطرب عشق
یادداشت های بانوی بهمن ماه
خط خطی های من
بلبل زبونی
شادی و خنده
جودی بیگم
رستاخیز پروانه ها
اسیر خاک
یادداشت های زمردین
پری با من حرف بزن
آبی آرام
meonie
گفتگو در تنهایی
بال های رنگی
بزرگترین سایت ادبی
کاش خدا سخن بگوید
همینه
ته نوشته ها و خاطرات آرشام
نشریه اینترنتی مانتره
میر آخور
اس ام اس امین اس ام اس جدید
به کجا چنین شتابان
عاشقانه ها
کجراهه
****آسمان پنجم****
اس ام اس امین
سین هشتم
بهترینها و توپترینها
کافه اسکین (قالب وبلاگ)

بازدیدکنندگان


 RSS 

طراحی قالب: CafeSkin

POWERED BY
BLOGFA.COM