تبليغاتX
۞ طنز نوشته های سعید ترشیزی ۞

10 راز پولدار ماندن مردان پولدار

                                     راز پولدار ماندن مردان پولدار

1 -  مردان پولدار همیشه قبل از اینکه منزل را به مقصد فروشگاه، بازار، نمایشگاه و مخصوصا بانک و طلافروشی ترک کنند از به همراه نداشتن همسر خود اطمینان حاصل می نمایند.

2 -  مردان پولدار هر شب قبل از خواب داخل جیب های کت و شلوار خود تله موش هایی قرار می دهند که به جای پنیر داخل آن اسکناس است و سایز گیره آن با اندازه انگشت زنشان برابر می باشد.

3 -  مردان پولدار بجای اینکه روی خودروی خود دزدگیر نصب کنند روی جیب و گاوصندوق و کیف پول خود دزدگیر می گذارند و مهمتر اینکه به همسرشان هم رمز آن را نمی گویند.  

4 -  مردان پولدار همیشه نیمساعت قبل از اینکه شروع به شمارش پول های خود بکنند دوتا قرص دیازپام داخل نوشیدنی عیالشان ریخته و به خورد او می دهند و وقتی خیالشان از خواب بودن وی راحت شد سپس اقدام به شمارش پول می کنند.

5 -  مردان پولدار ترجیح می دهند که یک خر بوسشان کند تا با یک بوس خر شوند و در نتیجه قسمتی از دارایی شان را به ملکیت زنشان درآورند.

6 -  مردان پولدار هر زمان احساس کنند خانه تمیز است، غذای دلخواهشان پخته شده است، همسرشان خنده رو است و به قول معروف: « همه چی آرومه! » شصتشان خبردار می شود که خبری است و خواسته مالی در راه خواهد بود پس سریع محل را ترک می کنند.

7 -  مردان پولدار همیشه مخ زنشان را با حرف می زنند نه با پول و به عبارت بهتر به جای اینکه پول بریزند زبان می ریزند.

8 -  مردان پولدار در زندگی به جای سقف خانه، کف دستشان را ایزوگام می کنند تا از آن آبی به سمت عیالشان نچکد و اگر هم بچکد سریع با زبانشان جمع می کنند تا هدر نرود.

9 -  مردان پولدار اگر یک روز زن و کیف پولشان در خانه در حال سوختن گیر افتاده باشد و فقط فرصت داشته باشند یکی را نجات دهند اول کیف پول را نجات می دهند و سپس برای آمرزش روح همسرشان دعا می کنند.

10 -  و بالاخره اینکه مردان پولدار مردانی هستند که خوب می دانند پشت سر هر مرد پولداری یک زن پولدوست ایستاده که او را هل بدهد تو دره تا به پول هایش برسد.

 

                                           چاپ شده در ماهنامه موج کویر

+ نوشته شده در  91/02/26ساعت 19:15  توسط  سعید ترشیزی  | 

مشاوره حقوقی 4 ( مشاوره نا حقوقی )!

                                              مشاوره نا حقوقی

ن. قانونمدار: مگر در قانون مدنی نیامده که قوانین پانزده روز پس از انتشار در روزنامه رسمی در سراسر کشور لازم الاجراست؛ پس چرا برخی قوانین پس از انتشار، سال ها خاک می خورند و اجرایی نمی شوند؟

پاسخ مشاور: در همان قانون گفته شده که بابای تو می تواند تا 4 زن دائم و به اندازه ستاره های آسمان موقت داشته باشد پس چرا یکیش را هم به زور دارد؟! این یعنی هرچی در قانون آمده را که نباید جدی بگیری!

منیژه شوهرکش: ماده 30 قانون مدنی گفته که هر مالکی نسبت به مایملک خود حق همه گونه تصرف و انتفاع دارد مگر در مواردی که قانون استثنا کرده حالا من می خواستم در شوهرم که جزو مایملک من است تصرف کنم و کلیه هایش را دربیاورم ببرم بفروشم برای خودم گوشی آیفون5 بخرم؛ می خواستم بدانم این مورد جزو استثنائات قانون هست یا خیر؟

پاسخ مشاور: والا استثنا که هست منتها آن الاغی که آمده تو را گرفته حقش همان بیشتر نیست؛ خریت همسرت از عوامل مخففه مجازات است پس با خیال راحت کارت را بکن و جیگرش را هم از طرف ما دربیاور سرخ کن بینداز جلو سگ، بخورد دعایمان کند!

سین. دال. واقفیان: آیا من می توانم مالی که مالک آن نیستم را وقف کنم؟

پاسخ مشاور: خب اگر من بتوانم بیایم شلوار پای تو را دربیاورم بدهم به یکنفر که شلوار پایش نیست، تو هم می توانی بروی مالی که مال تو نیست را وقف کنی!

کامبیز. دم بخت: من در شرف متاهل شدن هستم و اگر خدا بخواهد به زودی دختر مورد علاقه ام را عقد خواهم کرد فقط نگرانی من از قیمت حبابی سکه است. به نظر شما اگر بیشتر صبرکنم حباب قیمت می ترکد و ارزان می شود یا حبابش بزرگتر خواهد شد؟!

پاسخ مشاور: شما اگر احساس می کنید خیلی مختان تعطیل شده و آتشتان تند است می توانید همین امروز دختر مورد علاقه تان را عقد کنید منتها ضمن عقد، شرط عدم حباب را نیز ذکر نمایید تا در صورت مطالبه مهریه، قیمت سکه ها بدون در نظر گرفتن حباب و با قیمت واقعی محاسبه گردد!

ج. زیرمیزیان: چنانچه کارمند دولت اقدام به اخذ رشوه نماید آیا مجازات وی تشدید خواهد شد؟

پاسخ مشاور: بله، در اینصورت نه تنها کلیه وجوه اخذ شده از وی گرفته و به صندوق اداره واریز می شود بلکه تهدید هم می شود که اگر دوباره هم رشوه بگیرد با شدت بیشتری پول ها از او گرفته و به صندوق اداره واریز خواهد شد!

م. قاف. شکست خورده: می خواستم بدانم بر طبق قانون مجازات، دیه شکستن قلب چقدر است؟

پاسخ مشاور: چون در قانون مجازات میزان دیه شکستن قلب صریحا ذکر نشده با استناد به عرف مجازاتش قصاص است به اینصورت که اگر شما پسر هستید و دختری قلبتان را شکسته یک 4لیتری اسید خالی کنید روی صورتش اگر هم شما دختر هستید و پسری قلبتان را شکسته هدیه ای حاوی 4کیلو تی ان تی برایش بفرستید!

مبتکر. خ: آیا قرار دادن سیخ در کنتور گاز و آب و برق یا برعکس کردن آن ها جهت جلوگیری از شماره انداختن جرم بوده و مجازات دارد؟!

پاسخ مشاور: خیر، مجازات ندارد فقط از جنبه عمومی جرم، مسئولین شرکت گاز و آب و برق می آیند شما را برعکس می کنند بعد هم یک سیخ مابین شما و حساب بانکی تان می گذارند تا یارانه نقدی ای که به حسابتان واریز می شود به دستتان نرسد!

شهروندیان: بموجب قانون کار، اتباع بیگانه بدون روادید ورود با حق کار و پروانه کار نمی توانند در ایران مشغول به کار شوند پس چرا در ساختمان نیمه کاره روبروی منزل ما دهها کارگر افغانی غیرمجاز مشغول به کار هستند؟

پاسخ مشاور: کارگرانی که کله صبح 10تا هزاری پول و یک کاسه آب یخ با دوتا نان سنگک و یک سی دی صوتی ترانه «سرزمین من» با یک زمین خالی و مصالح تحویل می گیرند، فردا صبح خروس خوان یک برج تجاری مسکونی با رستوران گردان و باند هلی کوپتر تحویلت می دهند برای کارفرما ارزش زیر  پا گذاشتن قانون اساسی را هم دارند چه برسد به قانون کار!

 

                                          چاپ شده در فصلنامه وکالت

+ نوشته شده در  91/02/08ساعت 23:30  توسط  سعید ترشیزی  | 

آگهی استخدام پیمانی پنهانی!

                                  آگهی استخدام

یک سازمان شبه دولتی غیر خصوصی در نظر دارد جهت تکمیل کادر اداری خود از خواهران و برادران واجد شرایط در کلیه رشته های تحصیلی و در تمام سطوح از ابتدایی تا دکتری تخصصی از طریق برگزاری مصاحبه شفاهی دعوت به همکاری نماید.

شرایط عمومی:

1 -  اعتقاد قلبی و عملی به بند « پ » در کلیه امور سازمان

2 -  عدم اشتهار به شایسته سالاری و عدم داشتن سابقه عدالت محوری

3 -  سلامت کامل مالی و اعتباری

4 -  تابعیت هرگانه

5 -  عدم استعمال اصول اخلاقی یا هرنوع فضیلت اعتیادآور دیگر

6 -  انجام کامل خدمت دوره ضرورت پاچه خواری و یا معافیت دائم از خدمت پاچه خواری به سبب داشتن ارتباطات با بالا

7 -  عدم اشتغال در بیش از 5 سازمان مشابه دیگر در زمان ثبت نام

شرایط اختصاصی:

1 -  دارا بودن مدرک تحصیلی جعلی غیرمرتبط از دانشگاه های داخلی یا خارجی

2 -  داشتن سن حداقل 9 و حداکثر 99 سال برای خواهران و حداقل  15 و حداکثر 115 سال برای برادران

3 -  داشتن روابط خصوصی یا اختصاصی یا مختص یا خاص و یا مخصوص با خواص

مدارک مورد نیاز:

1 -  ارائه مدرک شناسایی معتبر مبنی بر داشتن نسبت نسبی یا سببی تا درجه 3 از طبقه 3 با  هریک  از مسئولین سازمان

2 -  تصویر تمام صفحات شناسنامه، کارت ملی و کارت سازمانی معرف و پارتی شخص متقاضی

3 -  تصویر مدرک مثبت جورشدن وام 1میلیاردی توسط آشنای کلفت داوطلب در وجه سازمان

4 -  5 قطعه عکس 4*3 تمام رخ پشت زمینه روشن از متقاضی در کنار پارتی اش

5 -  مدرک پزشکی قانونی مبنی بر سایز دقیق کلفتی گردن معرف بدون احتساب یقه دیپلمات!

تذکرات:

تذکر 1: لازم به ذکر است که انجام مصاحبه از داوطلبان بر اساس حروف الفبا و از حرف ( پ ) آغاز خواهد شد.

تذکر 2: مدت قرارداد و خدمت متقاضی در سازمان تا زمان روی کار بودن و برش داشتن معرف و پارتی وی بوده و پس از آن ادامه فعالیت متقاضی کن لم یکن تلقی شده و وی مختار است که بین اخراج، استعفا، بازخرید و یا بازنشستگی یکی را انتخاب نماید.

تذکر 3: تغییر وضعیت و ارتقای رتبه داوطلب در سازمان منوط به تغییر وضعیت و ارتقای رتبه معرف وی خواهد بود.

تذکر 4: مسئولیت ناشی از عدم رعایت دقیق ضوابط و شرایط اعلام شده در متن آگهی بر عهده معرف متقاضی خواهد بود و زمینه ساز استیضاح یا برکناری وی خواهد شد.

تذکر 5: انتخاب محل خدمت متناسب با کمیت و کیفیت « پ » های سه گانه خواهد بود.

ضمنا روابط غیرعمومی سازمان در ساعات غیر اداری از طریق مراجعه غیرحضوری آماده پاسخگویی به سوالات غیرمعمول داوطلبان خواهد بود.

 

                                         چاپ شده در ماهنامه موج کویر

+ نوشته شده در  91/01/16ساعت 23:50  توسط  سعید ترشیزی  | 

عید ..... است!

                                 عیدتان مبارک

عید دلخراش است... جمجمه ها را می شکافد تا مغزها درآمده و خورده شوند (نظر پسته و فندوق در مورد عید)!

عید مستهجن است... لباس ها را از تن درمی آرود تا از خجالت آب شوند (نظر شکلات در مورد عید)!

عید دزد است... پول ها را از جیب درمی آورد تا کودکان پولدار شوند (نظر پدر خانواده در مورد عید)!

عید اسرافکار است... قابل استفاده ها را دور می اندازد تا نابود شوند (نظر شلوار کهنه در مورد عید)!

عید چندش آور است... آب های دهان را خارج می کند تا روبوسی انجام شود (نظر لپ در مورد عید)!

عید کشنده است... مواد شیمیایی را در فضای خانه پخش می کند تا خانه تکانی انجام شود (نظر میکروب در مورد عید)!

عید نامرد است... 15روز روزنامه را تعطیل می کند تا بازار ما کساد شود (نظر طنزنویس در مورد عید)!

        چاپ شده در روزنامه قدس

 

سالی پر از توام و سرشار از آکنده برایتان مملو از لبریزم!!! :)

( عیدتان مبارک )

+ نوشته شده در  91/01/01ساعت 1:25  توسط  سعید ترشیزی  | 

اندر فواید چهارشنبه سوری...!

                              چهارشنبه سوری

پس از بررسی های فراوانی که از سوی جمعی از کارشناسان خبره و اهل فن و فون و دود و دم در خصوص چهارشنبه آخر سال صورت گرفت مشخص گردید که چهارشنبه سوری علی رغم آسیب های فراوانی که به مردم و جامعه وارد می کند دارای مزایایی نیز به شرح ذیل می باشد:

1 -  از آنجا که آتش نقش پاک کنندگی دارد لذا موجب می شود افرادیکه در شب چهارشنبه سوری به دلایل مختلف در آتش افتاده و دچار سوختگی می شوند، کاملا ضد عفونی شده و هرچه میکروب بر رو و زیر پوستشان قرار دارد نیست و نابود شود!

2 -  به دلیل تبدیل شدن فضای شهرها به جو منطقه جنگی در شب چهارشنبه سوری، اقشار مختلف جامعه حضور در یک منطقه جنگی که مملو از دود و آتش و صداهای مهیب است را تجربه می کنند و این شب برای آن ها به منزله مانور نظامی است و در آینده چنانچه خدایی ناکرده جنگی رخ دهد آمادگی لازم برای قرار گرفتن در چنین فضاهایی را خواهند داشت!

3 -  شب چهارشنبه سوری موجب شکوفایی استعداد و خلاقیت تعداد زیادی از جوانان نیز خواهد شد به اینصورت که آن ها با ساخت انواع و اقسام مواد محترقه با چیزهای مختلف نه تنها استعداد خود را در زمینه رشته های شیمی و فیزیک و... شکوفا می کنند بلکه ممکن است ساخته های آن ها پایه گذار اختراعات و اکتشافات مهمی در زمینه تسلیحات نظامی در آینده شود!

4 -  از آنجا که تعداد زیادی از مردم در این شب از بنزین جهت شعله ور کردن آتش استفاده می کنند و این بنزین به اندازه سهمیه چندین روز خودروهایشان می باشد لذا تا چند روز بعد از چهارشنبه سوری به دلیل نبود بنزین، خودروهای کمتری در خیابان ها تردد می کنند و در نتیجه ترافیک و آلودگی هوا به شدت کاهش می یابد!

5 -  و بالاخره اینکه با منفجر شدن تعداد زیادی از جوانان در شب چهارشنبه سوری گامی بزرگ در جهت کاهش جمعیت جوان بیکار کشور برداشته خواهد شد!

 

                                          چاپ شده در ماهنامه بچه مشد

+ نوشته شده در  90/12/21ساعت 10:17  توسط  سعید ترشیزی  | 

اگر امسال آخر دنیا باشد...

                                      آخر دنیا

سوال مهم: اگر به شما بگویند که امسال آخرین سال حیات زمین است و دنیا در یکی از روزهای سال جاری به پایان می رسد، شما در این سال چکار خواهید کرد؟!

شهروند آسیب پذیر: از اول تا پانزدهم هر برج جلوی عابر بانک سر کوچه مان چادر می زنم و هر لحظه حسابم را چک می کنم تا اولین نفری باشم که به محض واریز یارانه ها، یارانه نقدی خود و خانوارم را دریافت کنم مبادا در فاصله زمانی واریز یارانه ها به حساب و مراجعه من جهت اخذ آن، دنیا به آخر برسد و به حقم نرسم و سرم کلاه برود!

پیر پسر عزب مانده: می روم یک ازدواج صوری با دختر یکی از اتباع بیگانه می کنم بعد هم با سند آن ازدواج صوری می روم بانک و وام ازدواج را می گیرم و با وام ازدواج به خواستگاری آن 4 دختری که بخاطر بی پولی ام من را با اردنگی از خانه شان بیرون پرت کردند می روم و همه آن ها را با هم می گیرم تا عقده از دل بگشایم!

سیاستمدار فرصت طلب: من به تمام وعده هایم عمل خواهم کرد. من تمام مشکلات را برطرف خواهم کرد. من فقر و تبعیض و بیکاری، موانع ازدواج و تحصیل، آلودگی هوا و ترافیک را برطرف می کنم. من دنیا را گلستان می کنم. من دنیا را که نابود شده با غلتک صاف کرده و آسفالت می نمایم و روی آن جاده دوطرفه می سازم. من دنیای بعدی را بجای گرد، مربع می سازم تا جایگاه همه برابر باشد. من...

آدم خسیس: یکروز که خیلی گرسنه باشم تنهایی به ساندویچی سر کوچه مان خواهم رفت و یک ساندویچ سوسیس بندری سفارش می دهم با تعداد نان استاندارد بدون 4تا نان اضافه تا برای اولین بار بتوانم مزه واقعی و ناب سوسیس را زیر دندان هایم احساس کنم و تازه اگر یقین پیدا کنم که لحظاتی بعد دنیا تمام می شود شاید یک نوشابه شیشه ای هم بخرم و تنهایی تا آخرش بخورم.

مرفه بی درد: کار خاصی انجام نمی دهم چون هرکار که می خواستم و عشقم می کشیده انجام دادم. عین روزهای سال های قبل آب پرتقالم را می خورم، در استخر خانه ام شنا می کنم، با خودروی لوکس و وارداتی ام در اتوبان دوردور می زنم، یکسری تفریحات سالم و ناسالم دیگر انجام می دهم تا دنیا تمام شود و از این تفریحات کسل کننده راحت شوم و برم کمی هم تفریحات آن دنیا را امتحان نمایم.

زمینخوار: تمام زمین های مردم که از ترس به آخر رسیدن دنیا به زیر قیمت می فروشند را از آن ها می خرم. دنیا را چه دیدی شاید تقدیر عوض شد و تمام شدن دنیا یک چند قرنی عقب افتاد آنوقت باز همان زمین ها را به دو برابر قیمت به صاحبانشان می فروشم و با سودی کلانی که کردم می روم کره ماه برای خودم زمین می خرم تا دفعه بعدی که دنیا خواست نابود شود یک تکه زمین در کره دیگری داشته باشم تا کار و کسبم را در آنجا ادامه دهم. به قول جد مرحومم:« زمین مَرد است » یعنی هیچوقت در خرید زمین ضرر نیست حتی اگر دنیا به آخر برسد...!

                                               چاپ شده در روزنامه قدس

+ نوشته شده در  90/12/05ساعت 0:35  توسط  سعید ترشیزی  | 

من و ازدواج و درس و خدمت و کار و تخمه!

                                  من و ازدواج و درس و کار و تخمه

چند سال پیش یک روز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خوردم. ناگهان پدر و مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدند که:« ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر ». رفتم خواستگاری؛ دختر پرسید:« مدرک تحصیلی ات چیست »؟ گفتم:« دیپلم تمام »! گفت:« بی سواد! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور! پاشو برو دانشگاه ». رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ پدر دختر پرسید:« خدمت رفته ای »؟ گفتم:« هنوز نه »؛ گفت:« مردنشده نامرد! بزدل! ترسو! سوسول! بچه ننه! پاشو برو سربازی ». رفتم دو سال خدمت سربازی را انجام دادم برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ مادر دختر پرسید:« شغلت چیست »؟ گفتم:« فعلا کار گیر نیاوردم »؛ گفت:« بی کار! بی عار! انگل اجتماع! تن لش! علاف! پاشو برو سر کار ». رفتم کار پیدا کنم؛ گفتند:« سابقه کار می خواهیم »؛ رفتم سابقه کار جور کنم؛ گفتند:« باید کار کرده باشی تا سابقه کار بدهیم ». دوباره رفتم کار کنم؛ گفتند:« باید سابقه کار داشته باشی تا کار بدهیم ». برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ گفتم:« رفتم کار کنم گفتند سابقه کار، رفتم سابقه کار جور کنم گفتند باید کار کرده باشی ». گفتند:« برو جایی که سابقه کار نخواهد ». رفتم جایی که سابقه کار نخواستند. گفتند:« باید متاهل باشی ». برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ گفتم:« رفتم جایی که سابقه کار نخواستندگفتند باید متاهل باشی ». گفتند:« باید کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی ». رفتم؛ گفتم:« باید کار داشته باشم تا متاهل بشوم ». گفتند:« باید متاهل باشی تا به تو کار بدهیم ». برگشتم؛ رفتم نیم کیلو تخمه خریدم دوباره دراز کشیدم جلوی تلویزیون و فوتبال نگاه کردم!

 

                                          چاپ شده در ماهنامه موج کویر

                                           چاپ شده در روزنامه خراسان

                                  اجرا شده در برنامه رادیویی جمعه ایرانی

+ نوشته شده در  90/11/20ساعت 12:24  توسط  سعید ترشیزی  | 

دلیل ناکامی پرسپولیسی ها کشف شد!

                                   ناکامی پرسپولیسی ها

به دنبال شکست های متعدد تیم فوتبال پرسپولیس در لیگ برتر یازدهم بخصوص در مقابل رقیب اصلی و دیرینه خود یعنی تیم استقلال در دربی پایتخت که سبب ناامیدی و شکستن دل هواداران این تیم و خروج ناخودآگاه حرفهای خیلی بی تربیتی از دهان آنان شده است، یک مقام آگاه که نخواست نامش فاش شود در خصوص علت ناکامی تیم پرسپولیس اینگونه گفت که به دنبال اعلام رای کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال کشور در خصوص حوادث موسوم به شادی پس از گل و جریمه فوق سنگین مالی و غیرمالی دو بازیکنی که در حوادث پس از گل از بقیه شاد تر بودند(!) لذا سایر بازیکنان تیم پرسپولیس به نوعی وحشت زده شده اند و از ترس اینکه مبادا با به ثمر رساندن گل، آن ها نیز ناخودآگاه دچار شادی پس از گل گردند و به سرنوشت تلخ آن دو بازیکن بخت برگشته دچار گردند به همین سبب همگی در لاک دفاعی فرو رفتند و هیچیک تمایلی به رفتن به نوک حمله و زدن گل ندارند و اگر گلی هم زده می شود خیلی شانسی و بدون قصد اتفاق می افتد. وی افزود باید به بازیکنان تیم این اطمینان خاطر داده شود که به ثمر رساندن گل همیشه موجب وقوع حوادث شادی پس از گل و در نتیجه جریمه سنگین مالی و محرومیت نخواهد شد. در این خصوص مدیرعامل تیم پرسپولیس می تواند از اختیارات خود به عنوان رئیس ستاد حمل و نقل و مدیریت سوخت کشور استفاده کند و جایگاه های سیار تامین سوخت در کنار زمین چمن هایی که بازی های تیم پرسپولیس در آن انجام می شود مستقر نماید تا بازیکنانی که برای این تیم گل به ثمر می رسانند به محض زدن گل به جای لنگ و لگد انداختن و بالا و پایین پریدن و جفتک اندازی و روبوسی و حرکات موزون و شادی پس از گل، سریعا به این جایگاه ها مراجعه کنند و بدون نیاز به ارائه کارت سوخت و پرداخت هزینه، سوخت مورد نیاز یکماه وسایل نقلیه خود و 4 نفر از اعضای خانواده شان را دریافت کنند تا از این طریق هم حواسشان از شادی کردن مجاز و غیرمجاز گل زدن پرت شود و کاری دست خودشان و کل اعضای تیم ندهند و هم اینکه با دریافت داغاداغ پاداش، هم خود و هم سایر هم تیمی هایشان به گل زدن هرچه بیشتر تشویق گردند تا از این پس شاهد گلباران شدن دروازه تیم های حریف پرسپولیس در بازی های لیگ برتر باشیم.

                                           چاپ شده در روزنامه قدس

+ نوشته شده در  90/11/06ساعت 1:49  توسط  سعید ترشیزی  | 

راه های کسب درامد از کریسمس!

                                راه های کسب درآمد از کریسمس

یک ضرب المثل غیرمعروف است که می گوید:« آدم زرنگ کسی است که از هر سوراخی پول بیرون بکشد »! طبیعتا در روابط دیپلماتیک هم کشوری زرنگ و موفق است که از هر موقعیتی برای پول درآوردن و افزایش موجودی خزانه خود بهره ببرد و چه موقعیتی بهتر از کریسمس و سال نو میلادی؟! اصولا یکی از ضدحال های اعیاد داخلی مثل عید نوروز برای آدم های زرنگ که در بالا از آن ها یاد شد این است که عید برای همه عید است یعنی اگر یکی عیدی می دهد توقع دارد عیدی هم دریافت کند پس آدم تیزی که عیدی گرفته متقابلا باید به همان میزان عیدی هم پس دهد پس چیزی گیرش نمی آید و می شود سر به سر ولی کریسمس از این قائده مستثنی است چرا که سال نو میلادی برای اکثر دنیا عید است ولی برای ما عید نیست و این درست همان چیزی است که به آن گفته می شود « موقعیت طلایی »! حالا کسب درآمد برای کشور ما که سال نو میلادی برایش عید نیست از 2 راه امکان پذیر است که به شرح ذیل می باشند:

1 -  از روز سال نو میلادی به مدت یک هفته وزرا، وکلای ملت، مسئولین و مدیران به همراه هیئت همراه که همیشه عین اشانتیون همه جا با آن ها هستند هر روز به ترتیب حروف الفبا به چند کشور که سال نو میلادی برای آن ها عید است سفر کرده و با مسئولین بلندپایه آن کشورها دیدار دوستانه ای ترتیب دهند و پس از تبریک گفتن و اخذ عیدی به روش های مختلف مثل گرفتن پایین کت مسئول بیگانه و تکرار مکرر و مدام جمله:« همتای خارجی ... عیدی بده » دلارهای نو و تانخورده را گرفته و پس از روبوسی با طرف سریعا محل را به مقصد کشور بعدی ترک کنند و در نهایت در پایان هفته به کشور خودمان بازگشته تا هم مورد استقبال گرم مسئولین رده پایین تر که قسمتشان نشده به این سفرها بروند قرارگیرند هم اینکه عیدی های جمع شده را پس از کسر مالیات و عوارض به بیت المال تحویل دهند تا از این طریق یک حال اساسی به بودجه کشور داده شود!

2 -  روش دوم که مختص شب سال نو میلادی است هیچ نیازی به خروج از کشور و به زحمت افتادن آقایان و آقازاده ها ندارد و از همین داخل می شود به راحتی درآمدزایی کرد. اصولا در شب سال نو فردی قرمزپوش موسوم به «پاپانوئل» با محاسن بلند و کلاهی خنده ناک سوار بر کالسکه ای که شش گوزن پرنده آن را حمل می کنند در آسمان به پرواز درمی آید تا هدیه سال نو بچه ها را ببرد درب منزلشان تحویل دهد و طبیعتا کالسکه اش حامل انواع هدایای نقدی و غیرنقدی ارزشمند می باشد لذا برای ما که آن پهباد جاسوسی فوق مدرن را طوری شکار کردیم که فک صاحب و سازنده و هدایت کننده اش افتاد دیگر شکار یک بابانوئل پیر که با شش تا گوزن پیزوری حداکثر با 60 تا سرعت در هوا پرواز می کند و تازه زنگوله ها و سم گوزن هایش هم کلی سر و صدا ایجاد می کند که دیگر کاری ندارد. پس فقط لازم است شب سال نو میلادی سیستم راداری کشور فعال باشد تا به محض اینکه بابانوئل قصد داشت جهت دسترسی به کشورهای شرق آسیا از آسمان کشور ما عبور کند سریعا او را ردیابی کرده و تیزپروازان نیروی هوایی هم او را مجبور به فرود نمایند و جمعی از مدیران پس از تخلیه کامل هدایا از داخل کالسکه اش یک لیوان چای و مقادیری سوغات ایرانی نظیر پسته، قالیچه و تابلوی منبت کاری جهت بسته ماندن دهانش به او داده و سپس راهی اش کنند برود خانه اش بخوابد تا سال بعد!

لازم به توضیح است که کشورهای بیگانه نخواهند توانست از هیچکدام از روش های یادشده در جهت مقابله به مثل با کشورمان استفاده نمایند زیرا از یکهفته قبل از عید نوروز کلیه مسئولین و مدیران به همراه هیئت همراه و اهل و عیال از تعطیلات نوروزی استفاده کرده و کشور را به مقصد جزایر خوش آب و هوای قاره های همجوار ترک کرده و در نتیجه موقع تحویل سال دیگر مسئول و مدیری در کشور نخواهد بود که حتی به استقبال مسئولین خارجی که آمدند تا بازدید را پس دهند برود چه برسد به اینکه بخواهد میزبان آن ها شود و در نهایت هم دست به جیب شده و عیدی هم بدهد! درثانی « عمو نوروز » ما که تقریبا مشابه بابانوئل خارجی ها است شب و روز عید به هیچ عنوان از مرزهای کشور خارج نمی شود که کسی بتواند او را دستگیر کرده و جیبش را خالی کند مضافا اینکه عمونوروز ما اگر شب عید درب خانه ها را یکی یکی در نزند و به زور عیدی نگیرد مطمئنا عیدی و هدیه ای هم همراهش نیست که بخواهد به کسی بدهد!!

 

                                          چاپ شده در روزنامه قدس

+ نوشته شده در  90/10/17ساعت 0:39  توسط  سعید ترشیزی  | 

پول برون کند افسردگی از تن ... !

                                   پول برون کند افسردگی از تن

کلهم اجمعین محققین و مکتشفین بعد از کلی تحقیق و اکتشاف درباره علت بوجود آمدن افسردگی بخصوص در زندگی شهری به یک نتیجه واحد رسیدند و آن اینکه علت افسردگی فقط یک چیز است؛ نبود پول! حالا می بینی بنده خدا کلاس اول دبستان 4 تا تجدید آورده درس پنجمم که نقاشی بوده را با تک ماده قبول شده و با قول تامین هدیه به مدرسه یکسال مدارس شهر و با وساطت وزیر آموزش و پرورش وقت مدرک پنجم دبستانش را گرفته بعد هم رفته یک مدرک دکترای جعلی از دانشگاه هاوایی خریده آمده توی برنامه تلویزیون نشسته و می گوید علت افسردگی ترافیک سنگین در شهرها است. خب پدرجان! ترافیک برای چه افسردگی خلق می کند؟! خب کسی که توی ترافیک مانده از سه حال که خارج نیست؛ یا دارد می رود به کار و کسب و شغلش برسد تا پول دربیاورد؛ یا کاری را قبلا کرده و الان می خواهد برود پولش را بگیرد و یا کاری دارد که اگر به آن نرسد ممکن است پولی از او بگیرند پس نتیجه اینکه افسرده ساز بودن ترافیک هم معلول همان پول می باشد یعنی ترافیک وسیله ای بیش نیست و این نبود پول است که عامل افسردگی می باشد.

 

یا مجری رادیو یک قابلمه می گیرد جلو دهانش تا صدایش عوض شود و شبیه صدای دکترها گردد بعد هم از خودش که مثلا دکتر و میهمان برنامه است دلیل افسردگی را می پرسد و بعد خودش با صدای داخل قابلمه جواب می دهد که آلودگی هوا موجب بروز افسردگی می شود. آخه مرد ناحسابی! آلودگی هوا به افسردگی چه دخلی دارد؟ الا اینکه وقتی هوا آلوده باشد مردم کمتر از خانه درمی آیند؛ حالا اینها که از خانه درنمی آیند دوحالت دارند؛ یا خودشان تولید و عرضه کننده هستند و یا مصرف کننده؛ اگر تولید و عرضه کننده باشند که بیرون نیامدن از خانه مساوی با نرسیدن به پول است و اگر مصرف کننده باشند بیرون نیامدن از خانه برابر با به پول نرسیدن تولید و عرضه کننده می باشد. پس در نتیجه آلودگی هوا هم وسیله ای بیش نیست و این نبود پول است که خالق افسردگی می باشد.

 

یا می بینی یارو از آن دسته از آدمهاست که تا دیروز در دهاتشان راننده تراکتور بوده حالا آمده شهر شده راه انداز رآکتور، بعد هم توی یکی از این شبکه های ماهواره ای اعلام می کند که تورم موجود در جامعه عامل افسردگی است. یکی نیست به این بگوید خب خودفروخته ی اجنبی پسند شلغم صفت! چرا الکی قضیه را می پیچانی که ملت مجبور شوند دوساعت بروند دنبال معنای تورم بگردند که تورم عبارتست از رشد فزاینده شاخص قیمت های فلان و کاهش قدرت خرید بهمان و .... ؛ خب عین بچه آدمیزاد بگو وقتی تو جیب مردم پول باشد تورم هم عین آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند پس یعنی تورم هم وسیله ای بیش نیست و این نبود پول است که افسردگی به بار می آورد.

 

یکی دیگر شب شام باقالی پلو با لوبیا خورده تا صبح معده اش آرام و قرار نداشته که بتواند با آرامش بخوابد، صبح که شده تصمیم گرفته برود کمی سخنرانی کند تا معده اش آرام شود به همین خاطر می آید پشت تریبون و می گوید افسردگی در جامعه از فاصله طبقاتی نشات می گیرد. خب اولا که باقالی پلو را باید با گوشت خورد، لوبیا را هم با سویا و البته هیچکدامشان را هم نباید شب خورد! ثانیا فاصله طبقاتی از جیب عمه اش که افسردگی را بیرون نمی آورد. اگر اینجوری بود پس شهرداری باید جلوی درب هر آسانسور در شهر یک واحد زرهی ثابت مجهز به لباس های سفید آستین از پشت مستقر می کرد تا خلق ا... که سوار آسانسور می شدند و فاصله طبقات را بالا و پایین می رفتند و به واسطه کم و زیاد شدن فاصله طبقاتی افسرده، خوشحال و بالعکس خوشحال، افسرده می شدند و در نهایت به دلیل خوشحالی و افسردگی مکرر مبتلا به جنون آنی می گشتند جمع کنند و ببرند تیمارستان. فاصله طبقاتی که به خودی خود گناهی ندارد. افسردگی وقتی است که پول نباشد یعنی یک طبقه 6ماه حقوقش را پس انداز کند تا بتواند بعنوان جایزه شاگرد اول شدن بچه اش برای او پوستر رنگی خودروی جنسیس کوپه بخرد که بچسباند به دیوار ولی یک طبقه دیگر با سود پول خوابیده در یکی از حسابهایش  هرهفته برای بچه اش یک رنگ جنسیس کوپه بخرد که جمعه با آن داخل پیست، دستی و دریف را استاد کند. که در اینجا هم عامل فاصله طبقاتی وسیله ای بیش نیست و این نبود پول است که افسردگی ساز می باشد.

 

یکی هم می بینی از پشت کوه آمده منتها چون پارتی داشته با هلیکوپتر آمده، فرق مقاله با ملاقه را هم نمی داند ولی مقاله علمی به چاپ می رساند با این مضمون که بیماری سبب بروز افسردگی در افراد می شود. آخه بیمار! شخصی که مریض می شود افسرده هم می شود چون یا آن بیماری مانع رفتن او به سر کار و فعالیت اقتصادی و در نهایت پول درآوردن او شده و یا مریضی سبب شده هرچه پول داشته خرج دوا دکترش کند وگرنه اگر یک سری به بیمارستان های طرف  قرارداد بزنید متوجه می شوید که کارمندان ادارات و سربازان وظیفه که بیماری نه موجب قطع یا کسر حقوقشان می شود و نه نیازی به پرداخت پول بابت دوا درمانشان دارند چون بیمه هستند و مریضی فقط برایشان مرخصی با حقوق به ارمغان می آورد نه تنها از بیمارشدن افسرده نمی شوند که کلی هم کیف می کنند و یکسره مریض می شوند تا به بیمارستان منتقل گردند و گواهی بیماری که به دستشان می رسد قهقهه شان گوش فلک را کر می کند. پس در اینجا هم نتیجه این می شود که بیماری وسیله ای بیش نیست و باز هم نبود پول است که با خود افسردگی می آورد.

 

و در نهایت هم اینکه خوشبختانه یا بدبختانه پول تنها در این دنیا زمینه افسردگی یا شادی بشر را فراهم نمی کند بلکه بعد از ملاقات با حضرت عزرائیل هم دست از سر ما برنخواهد داشت. طرف در زندگی شپش داخل جیبش حرکات موزون می رفته و پول و او دو خط موازی بودند که هیچگاه به هم نرسیدند و در نتیجه در تمام طول عمرش افسرده بوده، بعد هم که می میرد همه می گویند طرف مرد؛ گور به گور شد؛ نفله شد؛ سقط شد؛ به درک واصل شد؛ شرش کم شد؛ نابود شد؛ ولی طرفی که دستش به دهانش می رسیده و جیب هایش از نعمت پول بهره کافی و وافی را برده بوده و ترکه مبسوطی از خود به یادگار گذاشته همانطور که در زندگی دنیوی افسردگی از ده فرسخی او هم عبور نکرده بوده و شاد زیسته پس از مرگ هم با استناد به پلاکارت ها و پرچم ها و آگهی ها و سنگ قبر و اشعار روضه خان سر خاک، می شود مرحوم مغفور مبرور و جنت مکان و خلد آشیان و از همه مهمتر ... شادروان!

                                         چاپ شده در روزنامه شهرآرا

+ نوشته شده در  90/09/27ساعت 12:34  توسط  سعید ترشیزی  | 

پدر یا غول مرحله آخر ؟!!

                            پدر یا غول مرحله آخر

آدم واقعا نمی تواند درک کند که چرا بعضی از پدر و مادرها اینقدر بچه هایشان را اذیت می کنند و نمی گذارند آن ها هر روز بنشینند پای پلی استیشن و کامپیوتر و یک دل سیر بازی کامپیوتری بکنند. از طرف می پرسی چرا نمی گذاری بچه ات راحت باشد و هر بازی که دلش می خواهد بخرد و بشیند پای بازی حالش را ببرد، می گوید:« این بازیها روی بچه ها تاثیر منفی می گذارد... بچه ها از این بازیها نقش می پذیرند.» یکی نیست به این پدر مادرها بگوید خب مگر خود شما که الک دولک و هفت سنگ و تیله بازی و خاله بازی و گرگم به هوا بازی می کردید از آن ها نقش پذیرفتید؟! اگر پذیرفتید چرا حالا که بزرگ شدید شبیه الک و سنگ و تیله و خاله و گرگ نیستید؟! حالا این احتمال هم هست که بعضی بازیها موجب شود بچه ها کمی روانشان پاک شود و یکم قاط بزنند و چنان در فضای بازی غرق شوند که خفه شده و اصلا درنیایند؛ آن هم جای هیچ نگرانی ندارد و راه حلش در دستان ماست. فرض کنید شما پدری هستید که برای پسر کودک یا نوجوانتان 3 تا از پرفروش ترین بازی های کامپیوتری یعنی FIFA ، NEED FOR SPEED و RESIDENT EVIL را خریداری کردید و حالا بعد از گذشت چند هفته، پسرتان چنان غرق بازی شده که خودش را در نقش شخصیت های اصلی بازی می پندارد؛ در اینصورت:

3راه حل جهت مقابله با اثرات بازی FIFA :

1 -  درصورتیکه در منزل کودک خردسالی دارید که تازه چهاردست و پا رفتن یاد گرفته، کله او را بین دو بالش پر یا دو بسته پوشک مای بابا یا ننه قرار داده و با طناب یا سیم بکسل محکم ببندید تا هروقت پسرتان کله او را روی زمین با توپ فوتبال اشتباه گرفت و شوتش کرد، بالش و بسته های پوشک نقش ایربگ یا همان کیسه هوا را ایفا کنند تا مخ کودک خردسال شما نترکد و نپاشد به در و دیوار!

2 -  هیچگاه جهت پوشش کف منزل از سرامیک و پارکت استفاده نکنید بلکه شیوه سنتی ایرانی یعنی استفاده از قالی و قالیچه خیلی بهتر جواب می دهد زیرا پرزهای قالی علاوه بر اینکه سرعت تکل های خطرناک پسرتان بر روی شما که در چشم او بازیکن مهاجم هستید را می گیرد، به علت نرمی که دارد موجب می گردد پس از برخورد قسمت های تحتانی بدنتان با زمین، صدمات کمتری به نشیمن گاه، کمر و ستون فقراتتان وارد آید!

3 -  شب ها قبل از خواب حتما یا داخل گوش های خود یک بسته کامل پنبه بچپانید و یا هدفونی که از آن آهنگ های لایت اینور و آنور آبی متراوش می شود بگذارید روی گوشتان بعد کپه تان را بگذارید و بخوابید تا صداهای نابهنجار ناشی از موج مکزیکی رفتن و تشویق کردن و اعتراض به داور و شادی گل زدن و غیره پسرتان در خواب که گهگاه با حرکات جسمی نظیر حرکات موزون و لنگ و لگد انداختن همراه است تا صبح خواب را بر چشمان شما حرام نکند.

3راه حل جهت مقابله با اثرات بازی NEED FOR SPEED

1 -  همیشه پسرتان را در صندلی عقب خودرو بنشانید، مثل ماشین پلیس های فیلم های آمریکایی صندلی جلو خودرو را با استفاده از یک صفحه مشبک فلزی یا اگر نمی توانید با سیم خاردار از قسمت عقب جدا کنید، شیشه های خودروتان را هم ضدگلوله و ضدضربه نمایید؛ به این صورت در هنگام رانندگی، پسرتان نه می تواند خودش را به جلو برساند و فرمان و دنده و گاز و هدایت خودرو را در اختیار بگیرد و نه اینکه جهت تصاحب خودروهای دیگر و رانندگی با آن ها، شیشه را شکسته و خودش را به بیرون پرتاب نماید!

2 -  همیشه قبل از استفاده از ماشین لباسشویی، ماشین ظرفشویی، ماشین ریش تراش و سایر ماشین های مصرفی در منزل، درب آن ها را باز کنید، پسرتان که داخل آن ها مشغول ماشین سواری است را در بیاورید و سپس ماشین مذکور را به کار بیندازید!

3 -  هر روز یک 4لیتری روغن سوخته کف منزلتان خالی کنید تا وقتی پسرتان برای خودش دستی و دریف و تیکاف می کشد، هم کف پاهایش کمتر ساییده شود و هم اینکه دور 360درجه های تمیزتری بزند و دود باحالتری از پاهایش بلند شود و حال بیشتری بکند؛ درضمن کف خانه هم دیرتر سوراخ شده و به سقف خانه طبقه پایینی برسد!

3راه حل جهت مقابله با اثرات بازی RESIDENT EVIL :

1 -  سعی کنید هرگاه در منزل در کنار پسرتان حضور دارید خصوصا قبل از رفتن به رختخواب حتما به قسمت گردن و بویژه خرخره خود فلفل بمالید تا تند و بدمزه شود که اگر پسرتان یکهو جو آدم خواری گرفتش و خواست خرخره تان را بجود، مزه تند آن سبب شود بیخیال این کار شده و برود دنبال خوردن یک موجود خوشمزه تر!

2 -  از خوردن غذاهای دارای گوشت قرمز یا غذاهای حاوی سس یا رب گوجه، پوشیدن لباس های قرمز رنگ، در دست گرفتن اشیایی مثل چاقو، ساتور و تبر، تماشای برنامه راز بقا و هر چیز دیگری که پسرتان را یاد خون و کشتن و خوردن بیندازد شدیدا خودداری فرمایید چون پسرتان چه در نقش آدمخوار فرو رفته باشد چه پلیس آدمخوارکش، عاقبت خوشی در انتظارتان نخواهد بود زیرا تلاش خواهد کرد که یا شما را بخورد یا بکشد!

3 -  و در نهایت اینکه از وارد شدن به منزل با چهره خشن یا ناراحت و به هم ریخته با لباس های کثیف و موهای ژولیده شدیدا خودداری فرمایید وگرنه پسرتان شما را با غول مرحله آخر اشتباه خواهد گرفت و در اینصورت دیگر هیچ راه حل پیشنهادی جهت زنده و سلامت ماندن شما وجود نخواهد داشت!!

 

+ نوشته شده در  90/09/04ساعت 21:4  توسط  سعید ترشیزی  | 

توصیه هایی برای سادیسمی شدن

 

                                   توصیه هایی برای سادیسمی شدن

. روح همسر سابق باباتون رو واسه مامانتون احضار کنید!

. از گوشی موبایل تاشو خواهرتون بجای گیره لباس یا پاشنه کش کفش استفاده کنید!

. چندتا در نوشابه رو سوراخ کنید و از وسطشون نخ رد کنید و بجای گردنبند هدیه بدید به همسرتون!

. عکس 4*3 تون رو بچسبونید رو کارت تلفن تا تماستون تصویری بشه!

. جوهرای لوله خودکارتون رو خالی کنید بجاش توش رو پر از آب دهان کنین و باهاش واسه عشقتون نامه بنویسید!

. بابابزرگ 90سالتون رو همیشه به اسم کوچیک و با پسوند ناناس، عسیس، جیگیل و... صدا بزنید!

. تو سوراخ قفل در خونه همسایتون رو پر از چسب دوقولو کنید!

. شبایی که خوابتون نمی بره بشینین صفرای جلوی رقم اختلاس اخیر رو بشمارید تا به خواب ابدی برید!

. سبیل چخماقی خان عموتون رو وقتی خوابه با فندک آتیش بزنید!

. به گنده لات محلتون فحش ناموسی بدید بعد هم به طرف انتهای یک کوچه بن بست فرار کنید!

. تو نمایشگاه سنگ های قیمتی، غرفه سنگ پا و سنگ قبر بزنید!

. تو اداره برگه های ارباب رجوع رو با مداد شمعی قرمز امضا کنید!

. کل شهر رو بگردید تا یک جلوپنجره فابریکی پیکان جوانان پیدا کنید بعد ببرید بزنید جلو پرادو تون!

 

                             چاپ شده در ماهنامه طنز ستون آزاد

+ نوشته شده در  90/08/09ساعت 21:9  توسط  سعید ترشیزی  | 

زندگی شاد ...

                                       زندگی شاد

زندگی شاد انسان ها

از بدو خلقت آدمیزاد، این موجود همواره تلاش نموده تا به انحاء مختلف زندگی خود و نزدیکانش را شاد کند. اینکه آدم ها چگونه زندگی خود را شاد می کنند بستگی به ذوق و سلیقه و استعداد و نیز میزان کرم و مرض موجود در نهاد افراد دارد! مثلا برخی آدم ها هم خیلی کرم و مرض دارند و هم خیلی ذوق و سلیقه و استعداد، پس می روند کله شان را از پنجره طبقه دوازدهم یک آپارتمان می آورند بیرون و بعد هم هدف گیری کرده و آب دهانشان را پرت می کنند کف کله عابرین پیاده تا به زندگی شان طعم شادی بدهند. یک عده هم که علاوه بر خصوصیات مذکور، شجاعت هم دارند می روند آجر زیر چرخ ماشین پارک شده در سرازیری را برمی دارند؛ سبیل چخماقی عمویشان را وقتی خواب است با فندک می سوزانند؛ بسته قرص آرامبخش مادربزرگشان را با قرص اکس عوض می کنند؛ داخل قوطی شامپو دخترخاله شان وایتکس می ریزند؛ توی تشک داداش کوچیکشان را پر از سوزن می کنند؛ ویلچر حامل بابابزرگشان را در سراشیبی منتهی به اتوبان رها می کنند و خلاصه کلی ازین کارها می کنند تا زندگی شان شاد شود و بتوانند دیگران را نیز در شادی خود شریک کنند( البته درصورتیکه دیگران هم مثل آن ها داشتن مرض و آزاد بودن از ناحیه مخ در وجودشان نهادینه شده باشد )!

زندگی شاد حیوانات

تلاش برای داشتن یک زندگی شاد محدود به انسان ها نمی شود و حیوانات هم علاقه بسیار زیادی به داشتن شادی و طبیعتا زندگی شاد دارند. به عنوان نمونه وقتی یک توله سگ نصف شب الکی داخل حیاط خانه صاحبش واق واق راه می اندازد و یک محله را از خواب می پراند یعنی کاری کرده که خوراک خنده چندین روز هر سگی است که این قضیه به گوشش می رسد. یا یک الاغ که وقتی بار نمک پشتش است خودش را به خریت زده و به داخل آب می اندازد تا نمک ها شسته شده و بارش سبک شود تا هفت نسل آنطرف ترش را از لحاظ داشتن سوژه خنده و زندگی شاد تضمین کرده است. یا یک موش که زنی که صدتا مرد از او می ترسند را می ترساند تا جیغ بکشد یعنی یک بمب خنده ایجاد کرده. و یا همین پرنده هایی که هرروز از آسمان سر و کله انسان ها را با پسماند های غیرقابل بازیافت معده خود مورد هدف قرار می دهند آنقدر از این کار شاد می شوند و هر دقیقه و ثانیه می خندند که اصلا پیر نمی شوند( جان من شما یک پرنده دیدید که پیر باشد یعنی صورتش چین و چروک داشته باشد یا کمرش خم باشد یا موهای سیاهش سفید شده باشد و یا چشمانش ضعیف باشد که موقع پرواز بزند به در و دیوار )؟!

زندگی شاد گیاهان 

علاوه بر انسان ها و حیوانات، گیاهان هم علاقه فراوانی به داشتن زندگی شاد دارند و از طرق مختلف جهت رسیدن به این هدف بهره می برند. مثلا برخی گلها خار خود را به دست آدم های فضول فرو می کنند و بعد هم آنقدر می خندند که قنچه شان می شکفد و گاها از خنده زیاد پرپر هم می شوند. بعضی درختان هم با پرت کردن میوه خود روی جمجمه افرادیکه زیر سایه شان لم داده اند خوراک هرهر و کرکرشان تامین می شود که البته در بعضی موارد خنده بر لبانشان می خشکد چون فرد مورد اصابت، نیوتون از کار درمی آید و به جای سوژه خنده شدن کاشف جاذبه می شود. بعضی از میوه ها هم مثل بعضی آدم ها آنقدر کرم دارند و زندگی شان را وقف شاد شدن می کنند که این کرم سراسر وجودشان را فرا می گیرد و در نهایت می شوند میوه کرم خورده( ناگفته نماند که این میوه ها بیشتر از هر میوه و گیاه دیگری به هدف خود یعنی زندگی شاد و شاد زیستن می رسند چون دیدن قیافه آدمی که به میوه ای گاز می زند و بعد می بیند که یک کرم چهارچشمی از داخل میوه به او نگاه می کند برای کشتن یک باغ میوه از خنده کافیست مخصوصا اگر بعد آن یک گاز، یک کرم نصفه جلوی چشم آن آدم ظاهر شود )!

زندگی شاد فضایی ها

شاد زیستن و تلاش برای داشتن یک زندگی شاد محدود به انسان ها، حیوانات، گیاهان و کلا موجودات زمینی نیست بلکه موجودات فرازمینی یا همان موجودات فضایی را نیز شامل می شود. یک موجود فضایی برای اینکه زندگی شادی داشته باشد ممکن است کارهای زیادی انجام دهد و به روش های مختلفی متوسل شود مثلا به طرف کره زمین سنگ پرت کند تا این سنگ ها پس از طی مسیر طولانی در قالب شهاب سنگ بر سر زمینی ها فرود آید و دهنشان را سرویس کند تا موجب شود لبخند بر لبانش نقش ببندد یا اینکه یک سطل آب بردارد و یواشکی که تلسکوپی ماهواره ای چیزی او را شناسایی نکند شبانه ببرد بریزد داخل یکی از گودال های سطح کره مریخ تا موجب گردد چند قرن انسان ها را در خصوص وجود آب در سطح این کره و احتمال وجود حیات در آن به اشتباه بیندازد و خوراک خنده خودش و زن و بچه و سایر همکره ای هایش برای چند روز جور شود( اینکه انسان ها چند قرن اسکول می شوند ولی موجودات فضایی فقط چند روز کرکر می خندند به جهت شوت بودن نویسنده مطلب در محاسبات ریاضی نیست بلکه به دلیل اختلاف فاصله کره محل سکونت آدم فضایی ها تا خورشید با فاصله کره زمین و در نتیجه برابر بودن یک روز آن کره با یک قرن این کره می باشد )!

زندگی شاد ارواح

و در نهایت اینکه داشتن زندگی شاد و تلاش برای شاد زیستن محدود به انسان ها، حیوانات، گیاهان، موجودات فضایی و در یک کلام، موجودات زنده نیست بلکه موجودات غیر زنده ای که زندگی دارند یعنی ارواح را نیز شامل می شود. ارواحی که به دلیل داشتن زندگی پاک دنیوی در آن دنیا در خوشی و شادی زندگی می کنند که هیچ ولی ارواحی که به دلیل شیطنت های دنیوی در آن دنیا معذبند برای اینکه اندکی از عذابشان کاسته شود و کمی شاد گردند دست به کارهای زیادی می زنند از جمله اینکه شب ها در قالب لولوخورخوره به خواب دوستان و آشنایان می روند و در خواب با ادا اصول هایی که از خودشان درمی آورند قلب آن بدبخت را داخل دهانش می آورند بعد هم دور هم می نشینند به عکس العمل های فرد مذکور هرهر می خندند. یا اینکه به سراغ ارواح تازه روح شده نابلد می روند و آن ها را به انحاء مختلف اسکول کرده و سرکار می گذارند تا برای لحاظی بخندند و زندگی پس از مرگشان شاد گردد. ( ناگفته نماند که تمام تلاش های اینچنینی ارواح خبیث برای شاد شدن زندگی پس از مرگشان در ساعات فراغت یا به عبارت بهتر در زنگ تفریح جهنمی صورت می گیرد و بعد از اتمام زنگ تفریح، این ارواح باید به داخل آتش برگردند تا هرچه خندیدند از حلقشان دربیاید )!

 

                                        چاپ شده در روزنامه شهرآرا

+ نوشته شده در  90/07/15ساعت 1:0  توسط  سعید ترشیزی  | 

تازه ترین مطالب

10 راز پولدار ماندن مردان پولدار
مشاوره حقوقی 4 ( مشاوره نا حقوقی )!
آگهی استخدام پیمانی پنهانی!
عید ..... است!
اندر فواید چهارشنبه سوری...!
اگر امسال آخر دنیا باشد...
من و ازدواج و درس و خدمت و کار و تخمه!
دلیل ناکامی پرسپولیسی ها کشف شد!
راه های کسب درامد از کریسمس!
پول برون کند افسردگی از تن ... !
لیست تمام مطالب

پیوندها

گلنسا
مجید کارتون
دست دوم
طنز دوني
تنظ نوشته های ارژنگ حاتمی
خانه خلوت من
بو الفضول الشعرا
رضا رفيع
طنز نبشته هاي سعيد زاهدي
ماهنامه ستون آزاد
آفرودييت
گل آقا
مصطفي اسپيس
عشق يعني باران
پارک ممنوع ، والا پنچر مي شويد
مقراض تناقض
بي تو مي ميرم ...
امل _ چمران
شلم شووربا
وب خند
کاملا شخصي
وقايع ابن محمود
ديوونه خونه من
پرچين راز
گاز اشک آور
طنز نوشت هاي يک سفير
وقت و بي وقت
کاريکاتورهاي محسن مالکي
مداد سياه من
قاصدک عشق
چاپ دوم
خاگينه
طنز نبشته هاي کلپاسه
راديکال باشي
سه دست
تريبون آزاد
سيد ايمان سجادي
مداد رنگي کوچولو
پرسه هاي يک مهاجر
غزل ناب جواني
طنزهاي زهرا درّي
عکس در عکس
خاطرات يک مرد مرده
شازده خانوم
آقا اجازه ؟
کارگاه نمد مالي
شايد بشه متفاوت بود
بيا تو حالشو ببر دادا
طنز فروش
دوست داشتني ترين
خط فاصله
مداد سفيد کوچولوي من
دوباره منم تينا
خودت باش
چرت و پرتستان
حسرت خيس
از شير مرغ تا جون آدميزاد
کاریکلماتور و سهراب گل هاشم
باغ گیلاس
مدل مو
با تو حکایتی دگر
طنازیهای دو ایده الیست کم توقع
راه کاهی
خبرنگار
قصه های من و علوم
طنز آقا گلچین
گروه شما
مهر آوه
اندر احوالات یکارمندانشجو
خبرگزاری وانا
خفن ترین وبلاگ باحال
پرسه
وبلاگ شعر و ادب (روح ا... احمدی)
یادداشت های یک جوجه گرافیست
خاله سوسکه
اهمیت نصرا... خان بودن
نوش و نیش
طنز
مینی پاترول
ترنم
جوکستان شلم شوربا
از ته دل بخندید
فرزانگان هرگز نمی میرند
استاذنا
قدوس
هارمونیکا
از الف تا ی
سرخپوست سرخ
از سرعت خود بکاهید
روزنه خیال
بی کلک دات کام
خنده نمکین خدا یوسف زهرا
دانلود رایگان کتاب رمان شعر آهنگ
وین رونی محشرترین بازیکن دنیا
شطرنجی
عکس جک آهنگ
سیاه زرد
بانک جک و اس ام اس
موجودی به نام دانشجو
به هیچ عنوان
آوای خیال
طنزنوشته های مهرزاد گورکانی
چرت نوشته های کسیکه وجود خارجی ندارد
شعر طنز
همه چیز بازار علی اس ام اس
خاطرات یک تبعیدی
بهترین جکهای ایرانی
پرویز
فرهاد ناجی
تنهایی پر هیاهو
بزرگدل
اندرونی
فراموش کن عشق را
سرباز رهبری
لاگزو
طرفداران امید
اشعار هوشنگ ابتهاج
دنیا دو روزه
داستان عشق ما
یاد من باشد تنها هستم
بی بدیل
بهروز عدالتی
ضد پسر
اتاق ریاضی
مِشَد
طنز تلخ ، قهوه اسپرسو
پرواز و حیات=زندگی
وقایع اتفاقیه
شیرین نمکی
کاریکلماتور و مهدی فرج اللهی
پاتوق
هذیان های یک ضعیفه
صدای خاموش
با عشق زمان فراموش می شود و با زمان عشق
دریای بیکران
قبرنوشته های یک مرده بی فک فامیل
شاخکهای من
لطفا کرگدن را قلقلک ندهید
طنزشگاه اغو
طنزها و نطنزها
ارغند
مه یاس عشق مامانی و بابایی
قلب کوچک من
عکس ها حرف می زنند
مسخره الشعرا
نازدار مامانش
دختر خوانده خدا
گره
مطرب عشق
یادداشت های بانوی بهمن ماه
خط خطی های من
بلبل زبونی
شادی و خنده
جودی بیگم
رستاخیز پروانه ها
اسیر خاک
یادداشت های زمردین
پری با من حرف بزن
آبی آرام
meonie
گفتگو در تنهایی
بال های رنگی
بزرگترین سایت ادبی
کاش خدا سخن بگوید
همینه
ته نوشته ها و خاطرات آرشام
نشریه اینترنتی مانتره
میر آخور
اس ام اس امین اس ام اس جدید
به کجا چنین شتابان
عاشقانه ها
کجراهه
آسمان پنجم
اس ام اس امین
سین هشتم
راهی برای یادآوری
میرزا قلی خان راپورتچی
همدل
همه چی
نفس
فلش ساز
همه چی به توان طنز
پیشواز
مجله زندگی مثبت
هرچی دلت بخواد
نوشته های یک انسان
شعر، طنز، فوتبال و غیره
کافه اسکین (قالب وبلاگ)

بازدیدکنندگان


 RSS 

طراحی قالب: CafeSkin

POWERED BY
BLOGFA.COM